قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 32

Everlasting Tales of the Quran – Volume 03 Issue 32
به روزرسانی آگوست 8, 2026توسط قصه های بی غروب قرآن دسته بندی هابدون ديدگاه on قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 320 دقیقه خواندنمشاهده : 12

حضرت صالح (ع) و قوم ثمود – از اوج رفاه تا سقوط در طغیان

قوم ثمود نسلی از عرب‌های قدیم بودند که پس از قوم عاد زندگی می‌کردند. خداوند به آن‌ها سرزمینی بسیار حاصلخیز در منطقه‌ای به نام “حِجر” (میان حجاز و شام) بخشیده بود.

این قوم در صنعت و معماری بسیار پیشرفته بودند، قرآن اشاره می‌کند که آن‌ها در دشت‌ها قصرهای مجلل می‌ساختند و در دل کوه‌ها خانه‌های امن و استوار می‌تراشیدند:

وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا …”

(اعراف / ۷۴)

“و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از [قوم] عاد جانشينان [آنان] گردانيد و در زمين به شما جاى [مناسب] داد در دشتهاى آن [براى خود] كاخهايى اختيار مى كرديد و از كوهها خانه ‏هايى [زمستانى] مى‏ تراشيديد …”

اما سرمستی از رفاه و ثروت، آن‌ها را به بت‌پرستی، طغیان و ظلم کشاند. اشراف و متکبّران، جامعه را زیر سلطه گرفته بودند و فساد همه‌جا را فرا گرفته بود.

خداوند حضرت صالح (ع) را که انسانی شریف، خوش‌نام و عاقل در میان قوم خود بود، به پیامبری مبعوث کرد. حضرت صالح آن‌ها را به توحید (پرستش خدای یگانه)، عدالت و دست برداشتن از اسراف و فساد دعوت کرد. پاسخ قوم ثمود به دعوت او با تعجب و انکار همراه بود. آن‌ها گفتند:

الُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ... (هود ۶۲)

“ای صالح! تو پیش از این امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه نیاکانمان می‌پرستیدند نهی می‌کنی؟…”

با تداوم دعوت صالح (ع)، بالاخره اشراف و بزرگان متکبّر قوم از او خواستند برای اثبات ادعایش معجزه‌ای بیاورد.

 “مَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ” (الشعراء ۱۵۴)

“تو فقط بشري همچون ما هستي اگر راست مي‏گويي آيت و نشانه‏ اي بياور”

طبق روایات، آن‌ها گفتند: “اگر راست می‌گویی، از دل این کوه سنگی، ماده‌شتری سرخ‌مو و باردار خارج کن!”

حضرت صالح به درگاه خدا دعا کرد و به اذن الهی، صخره شکافته شد و شتری با همان ویژگی‌ها بیرون آمد و فوراً وضع حمل کرد. قرآن از این شتر با عنوان “ناقةُ الله” (شتر خدا) یاد می‌کند که نشانه‌ای آشکار برای امتحان قوم بود.

بر اساس آیات قرآن و روایات معتبر اسلامی، این ناقه دارای ویژگی‌های بی‌نظیر و معجزه‌آسایی بود که مهم‌ترین آن‌ها را اینجا ذکر میکنیم:

بزرگ‌ترین و عجیب‌ترین ویژگی این ناقه، نحوه خلقت آن بود. به درخواست خودِ قوم ثمود برای ارائه یک معجزه غیرممکن، این شتر نه از طریق زاد و ولد طبیعی، بلکه مستقیم از دل صخره و کوهی سنگی بیرون آمد. صخره شکافته شد، ناقه‌ای سرخ‌مو، بزرگ و باردار از آن خارج شد و فوراً وضع حمل کرد.

شتری بسیار بزرگ‌جثه و استثنایی بود که با شترهای معمولی قابل مقایسه نبود.

در روایات آمده که پشم یا موی این ناقه متمایل به رنگ سرخ بود.

یکی از مهم‌ترین دستورهای الهی درباره این شتر، تقسیم آب شهر میان او و مردم بود. قرآن به صراحت می‌فرماید:

قَالَ هَٰذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُوم ٍ(شعراء / ۱۵۵)

صالح گفت: این ناقه‌ای است، سهمی از آب [چشمه] برای اوست و سهم روز مشخصی برای شما)

در روزی که نوبت آب خوردن ناقه بود، او تمام آب چشمه یا قنات اصلی شهر را می‌نوشید. در مقابلِ نوشیدن آب چشمه در روز سهم خود، این ناقه برکتی عظیم برای مردم داشت ، در همان روزی که آب را می‌نوشید، به اندازه‌ای شیر می‌داد که تمامی مردم شهر، کوچک و بزرگ، ظرف‌های خود را از شیر تازه پر می‌کردند و برای روز بعد خود نیز ذخیره می‌نمودند.

بر اساس روایات، حضور این ناقه ابهت و عظمت خاصی داشت، به طوری که در روز سهم آب ناقه، سایر چهارپایان و احشام شهر از ترس عظمت او به چشمه نزدیک نمی‌شدند و راه را برای او باز می‌کردند.

ناقه حضرت صالح صرفاً یک معجزه بصری نبود، بلکه ابزارامتحان و سنجش طغیان قوم ثمود بود، حضرت صالح دستور داد این شتر آزادانه در زمین خدا بچرد

“فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ …” (الاعراف ۷۳)

“پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بخورد”

هیچ‌کس حق نداشت کوچک‌ترین آسیب یا بدی به او برساند ( وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ) و گزندى به او نرسانيد

چرا که هرگونه جسارت به این شتر، به منزله اعلان جنگ با خدا بود و عذاب فوری الهی را به همراه داشت.

حضور شتر و معجزه زنده الهی، موقعیت اشراف و ظالمان را به خطر انداخته بود. گروهی از سردمداران طغیان، نقشه قتل شتر را کشیدند.

طبق روایات و تفاسیر قرآنی، ۹ نفر از مفسدان اصلی که قرآن از آن‌ها با عنوان “تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ”یاد می‌کند، جلسه‌ای تشکیل دادند. و شقی‌ترین فرد قوم به نام “قِدار بن سالف” (که در روایات اسلامی از او به عنوان «اشقی الأوّلین» یعنی بدبخت‌ترین فرد پیشینیان یاد می‌شود) مامور این کار شد.

او با کمین در مسیر شتر، ابتدا به پای شتر ضربه زد و سپس آن را به قتل رساند. پس از آن، به حضرت صالح استهزا کرده و گفتند:

فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (اعراف ۷۷)

“پس آن ماده‏ شتر را پى كردند و از فرمان پروردگار خود سرپيچيدند و گفتند اى صالح اگر از پيامبرانى آنچه را به ما وعده مى‏ دهى براى ما بياور”

هنگامی که «قِدار بن سالف» و همراهانش به ماده‌شتر حمله کردند و پای آن را بریدند، بچه شتر که شاهد این صحنه بود، از دست طغیان‌گران گریخت. درباره سرنوشت او دو روایت اصلی در منابع معتبر نقل شده است:

۱– صعود به کوه و ناله سه باره (روایت مشهورتر)

بچه شتر پس از کشته شدن مادرش، فرارکنان به بالای همان کوهی دوید که مادرش از دل آن بیرون آمده بود. او بر فراز صخره ایستاد و سه بار ناله و فریاد سر داد.  پس از بار سوم، به اذن الهی صخره شکافته شد و بچه شتر به درون سنگ رفت و از نظرها غایب گردید.

در تفاسیر آمده است که حضرت صالح (ع) به مردم فرمود:  “عذاب الهی به تعداد ناله‌های این بچه شتر، سه روز به تاخیر افتاد.” سه بار ناله بچه شتر در واقع نشانه‌ای از آغاز معکوس شمارش سه روز مهلت تا نزول عذاب بود .

۲– ذبح بچه شتر توسط طغیان‌گران (روایت دوم)

در برخی دیگر از نقل‌های تاریخی و روایی، آمده است که طغیان‌گران قوم ثمود پس از پی کردن ناقه، به دنبال بچه شتر دویدند، او را نیز به دام انداختند و به قتل رساندند و گوشتش را میان خود تقسیم کردند.

با این حال، روایت اول نزد مفسران و محدثان برجسته‌تر و قوی‌تر است، زیرا با حکمتِ مهلت سه روزه و نشانه‌های عذاب هماهنگی بیشتری دارد.

در روایات آمده است که در این سه روز، نشانه‌های عذاب آشکار شد:

روز اول: چهره‌های طغیان‌گران زرد شد.

روز دوم: چهره‌هایشان سرخ گردید.

روز سوم: چهره‌هایشان سیاه شد.

در پایان روز سوم و هنگام سپیده‌دم، عذاب الهی نازل شد. این عذاب ترکیبی از “صَیحَه” (بانگ و فریادی بسیار سهمگین آسمانی)، “صاعقه” و “رجفه” (زلزله‌ای بس شدید) بود. شدت بانگ و زمین‌لرزه به حدی بود که قلب‌هایشان در سینه شکافت و همگی در خانه‌هایشان به رو افتادند و مردند.

خداوند حضرت صالح (ع) و پیروان مؤمنش را که اندک بودند، از این عذاب جانکاه نجات داد.

قرآن داستان را با تصویر پایانیِ دردناکی از زبان حضرت صالح تمام می‌کند که به اجساد قومش نگاه کرد و گفت:

فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ (اعراف ۷۹)

“پس [صالح] از ايشان روى برتافت و گفت اى قوم من به راستى من پيام پروردگارم را به شما رساندم و خير شما را خواستم ولى شما [خيرخواهان و نصيحتگران] را دوست نمى داريد”

آموزه های اجتماعی و روان‌شناختی این داستان:

۱. رفاه بدون ثبات اخلاقی، مقدمه سقوط است

ثروت، تکنولوژی و صنعت (خانه ساختن در دل کوه‌ها) تا زمانی مفیدند که در خدمت رشد انسانی باشند. وقتی توسعه مادّی بدون رشد اخلاقی و معنوی اتفاق بیفتد، جامعه دچار “توهم بی‌نیازی” و خودشیفتگی می‌شود.قدرت و امکانات مادی نباید انسان را از مسئولیت‌های فردی و اجتماعی غافل کند، زیرا ابزار مادّی به تنهایی مانع فروپاشی جوامع نیستند.

۲. سکوت در برابر فساد، انفعال نیست، شراکت در جرم است

شتر را تنها یک نفر (قدار بن سالف) پی کرد، اما عذاب الهی تمام قوم را فراگرفت. چرا؟ چون اکثریت، جنایت او را دیدند، پسِ پرده رضایت داشتند و سکوت کردند. جامعه‌ای که در برابر ظلم، فساد یا انحراف اقلیتِ قدرتمند سکوت کند، تدریجاً مسئولیت اخلاقی آن فساد را بر عهده گرفته است و تبعات زیان‌بار آن دامن همه را خواهد گرفت.

۳. عدالت در توزیع منابع، آزمون واقعی جوامع است

معجزه ناقه با دستورِ “تقسیم عادلانه آب” همراه بود. طغیان اشراف زمانی اوج گرفت که مجبور شدند منابع طبیعی را که تا پیش از آن منحصراً در اختیار داشتند، با ناقه و بقیه مردم به اشتراک بگذارند. عیار اخلاقی یک جامعه یا حاکمیت زمانی مشخص می‌شود که پای عدالت در توزیع منابع و حقوق برابر وسط می‌آید. انحصارطلبی همیشه جرقه‌ساز نابودی است.

۴. پاک کردن مسئله، حقیقت را تغییر نمی‌دهد

ثمودیان به جای پذیرش حقیقت و اصلاح رفتار خود، تصمیم گرفتند “ناقه” (صورت‌مسئله و نشانه حق) را نابود کنند تا وجدان ناآرام خود را آسوده کنند. در زندگی فردی و اجتماعی، حذف کردن منتقدان، فرار از نشانه‌ها و نادیده گرفتن واقعیت‌ها، لغزش‌ها را از بین نمی‌برد، بلکه فقط فرآیند سقوط را سرعت می‌بخشد.

۵. لجاجت بی‌منطق، عقلانیت را کور می‌کند

قوم ثمود پس از کشتن شتر، به جای عذرخواهی و توبه، از روی غرور و لجاجت به صالح گفتند: “اگر راست می‌گویی عذاب را بیاور!”. روان‌شناسی لجاجت نشان می‌دهد که وقتی غرور بر انسان غلبه کند، فرد حاضراست حتی به قیمت نابودی خود، بر حرف نادرستش پافشاری کند. بیداری از این خستگیِ ذهنی قبل از ورود به مرحله بی‌بازگشت ضروری است.

۶. صبر الهی اتمام حجت است، نه غفلت

خداوند پس از جنایت بزرگ آن‌ها، سه روز مهلت داد تا شاید به خود بیایند، توبه کنند و مسیر خود را تغییر دهند، اما آن‌ها این مهلت را به استهزا گرفتند. مهلت‌هایی که در زندگی برای اصلاح امور پیش می‌آید را نباید به حساب غفلت گذاشت. فرصت اصلاح همیشه محدود است و نباید با خوش‌خیالی سوزانده شود.

منابع داستان :

قرآن کریم

  • سوره اعراف (آیات ۷۳ تا ۷۹)
  • سوره هود (آیات ۶۱ تا ۶۸)
  • سوره شعراء (آیات ۱۴۱ تا ۱۵۹)
  • سوره‌ قمر (آیات ۲۳ تا ۳۱)
  • سوره شمس (آیات ۱۱ تا ۱۵)

تفاسیر و متون روایی معتبر:

  • تفسیر المیزان (علامه طباطبایی)
  • تفسیر نمونه (آیت‌الله مکارم شیرازی)
  • کمال‌الدین (شیخ صدوق)
  • نهج‌البلاغه ، خطبه ۲۰۱ – تحلیل امیرالمؤمنین علی (ع) درباره نقش رضایت و سکوت عمومی مردم در عذاب قوم ثمود (إنّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللّهُ بالعَذابِ لمّا عَمُّوهُ بالرِّضا…).
به اشتراک بگذارید.

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه