قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 27

Everlasting Tales of the Quran – Volume 03 Issue 27
به روزرسانی جولای 3, 2026توسط قصه های بی غروب قرآن دسته بندی هابدون ديدگاه on قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 270 دقیقه خواندنمشاهده : 7

عارفی در اوج آسمان‌ها، بلعم باعورا

در تاریخ انبیاء، داستان‌های شگفت‌انگیز فراوانی از تقابل حق و باطل وجود دارد، امّا ماجرای شخصیت داستان امروز ما از جنس دیگری است، این بار سخن از نبرد موسی (ع) با فرعون یا قارون نیست، بلکه سخن از تقابل با دانشمندی بزرگ است که از درون جبهه توحید علیه حجّت خدا قیام کرد و در قعر جهنم جای گرفت.

عارفی در اوج آسمان‌ها

در روزگاری که حضرت موسی (ع) بنی‌اسرائیل را از چنگال فرعون نجات داد و به سوی سرزمین موعود (شام و کنعان) حرکت کرد، در منطقه‌ای به نام “شام” یا “بلقاء”، دانشمندی به نام بلعم فرزند باعورا زندگی می‌کرد. بلعم یک مصلح یا زاهد معمولی نبود, او وارث دانش پیامبران گذشته بود. در تفاسیر آمده است که خداوند به او کتاب و آیات خود را ارزانی داشته بود. او به چنان مرتبه‌ای از صفای باطن و تقرّب رسیده بود که هرگاه رو به آسمان می‌کرد و دعا می‌نمود، دعایش فوراً مستجاب می‌شد. توده‌های مردم او را ملجأ و پناه خود می‌دانستند و شاگردان بسیاری پای درس او می‌نشستند تا اسرار الهی را بیاموزند. او حتی به بخشی از “اسم اعظم” خداوند آگاهی داشت، قدرتی که می‌توانست مسیر تاریخ را عوض کند.

وسوسه پادشاه و لغزش گام‌ها

آزمون بزرگ بلعم زمانی آغاز شد که فرعون، برای دستگير كردن موسی و يارانش در طلب ايشان می‌گشت، عبورش به بلعم افتاد، فرعون با دادن هدایای ذی قیمت و اموال زیاد از او کمک خواست. او گفت: از خدا بخواه موسی و اصحابش را به دام ما بيندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نيز به جستجوی موسی برود الاغش از راه رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حيوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: وای بر تو برای چه مرا می‌زنی؟ آيا می‌خواهی با تو بيايم تا تو بر پيغمبر خدا و مردمی با ايمان نفرين كنی؟ بلعم اين را كه شنيد آن قدر آن حيوان را زد تا كشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد. خداوند متعال در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره اعراف، این لحظه سقوط و مسخ روحی او را با هولناک‌ترین تمثیل‌ها به تصویر می‌کشد:

“وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ” (اعراف/۱۷۵)

و داستان آن کس را که آیات خود را به او دادیم، ولی او از آن‌ها تهی گشت [و پوست انداخت]، پس شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد.

خداوند صراحتاً می‌فرماید که امکانِ بالا رفتن و عظمت یافتن به وسیله علم را به او داده بود، امّا او زمین‌گیر شدن را انتخاب کرد:

“وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ (اعراف/۱۷۶)

و اگر می‌خواستیم، مقام او را با این آیات بالا می‌بردیم، امّا او به پستی [و مادّیات زمین] گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد، پس مَثَل او همچون مَثَل سگ است که اگر به او هجوم بری، زبان از دهان بیرون می‌آورد [و له‌له می‌زند] و اگر رهایش کنی [باز هم] زبان بیرون می‌آورد…

چرا تمثیل به سگِ له‌له‌زن (یَلهَث)؟

در تفسیر نمونه و المیزان آمده است که این آیه، دقیق‌ترین تحلیل روان‌شناختی از “دانشمندان دنیاپرست” است. سگ یک ویژگی فیزیولوژیک دارد: او حتی زمانی که تشنه نیست، بار سنگینی ندارد و در سایه استراحت می‌کند، باز هم زبانش بیرون است و از روی عادت تندتند نفس می‌زند.

وجه شبه در اینجا “عطش سیرناپذیر” است. بلعم باعورا به مرحله‌ای از دنیاپرستی رسیده بود که برایش فرقی نمی‌کرد حق چقدر روشن است، او دچار طمع مطلق شده بود. چه او را پند می‌دادی و چه رهایش می‌کردی، مانند سگی بود که اسیر این بیماری شده و برای دنیا له‌له می‌زد. علم او نه تنها مایه آرامشش نشد، بلکه او را تشنه‌تر و حریص‌تر کرد.

بلعم در آخرین پرده از خیانت خود، به پادشاه گفت: “اکنون که دعای من بی‌اثر شد، راه تضعیف لشکر موسی این است که زنان زیبارو را با کالاهای فروشی به میان لشکریان آن‌ها بفرستید تا مردان بنی‌اسرائیل را به زنا و فساد بکشانند. اگر یک نفر از آن‌ها زنا کند، خداوند عذابش را بر آن‌ها نازل می‌کند.” این مکر زشت کارگر افتاد، فساد در بخشی از لشکر موسی رخنه کرد و طاعون جان هزاران نفر از بنی‌اسرائیل را گرفت. امّا خود بلعم، خوار و ذلیل، با روانی پریشان و عطشی ابدی برای دنیا، در آغوش کفر جان داد.

نقش خواص در سقوط جامعه و پیوند آن با عاشورا

داستان بلعم باعورا، آیینه تمام‌نمای مفهوم “انحراف خواص” است. خواص کسانی هستند که به دلیل داشتن علم، وجاهت مذهبی یا انتساب به بزرگان، قدرت جهت‌دهی به جامعه را دارند. اگر آن‌ها به زمین بچسبند (أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ)، حق را کتمان کنند یا در زمانِ نیاز سستی بورزند، بزرگ‌ترین خط قرمز جامعه رد می‌شود.

فاجعه کربلا، فرجام شوم جامعه‌ای است که نخبگان آن در پنج لایه مختلف دچار انحراف و خطای محاسباتی شدند و جامعه را به سقوط کشاندند:

  • ۱. قاضی شریح (نماد توجیه مذهبی ظلم): قاضی مذهبی کوفه که با درهم‌های ابن‌زیاد خریداری شد و با صدور فتوای مذهبی، خون امام حسین (ع) را حلال کرد.
  • ۲. عمر بن سعد (نماد طمع و معامله علنی با باطل):  فردی آگاه که جایگاه امام را می‌شناخت، امّا بین «حکومت ری» و «خون امام» اوّلی را ترجیح داد و دقیقاً مانند بلعم، به خاطر آرزوهای دنیوی عاقبت خود را فروخت.
  • ۳. عبدالله بن عمر (نماد عافیت‌طلبی و سکوت مصلحت‌آمیز): زاهدی که شمشیر نکشید، امّا با سکوت خود و بیعت نکردن با امام حسین (ع)، جامعه و توده‌های مردم را دچار تردید و سستی کرد.
  • ۴. شمر بن ذی‌الجوشن (نماد سقوط عاقبت‌به‌خیری): مجاهد سابق صفّین که حسادت و کینه‌توزی، قلبش را مسخ کرد و قاتل مستقیم امام شد.
  • ۵. سلیمان بن صرد خزاعی (نماد بی‌بصیرتی و دیرکردن خواصِ صالح): او رهبر شیعیان کوفه بود، امّا نقص بزرگ او “عدم درک لحظه و بی‌بصیرتی” بود. زمانی که مسلم بن عقیل در کوفه غریب شد و امام در کربلا محاصره بود، او حرکت نکرد و دیر جنبید. اقدام او پس از عاشورا در قالب “قیام توابین”، هرچند به شهادتش انجامید، امّا دیگر نتوانست سرِ بریده امام را به تن او بازگرداند.

درس‌های بلعم باعورا برای زندگی روزمرّه ما

ماجرای بلعم باعورا صرفاً یک تراژدی تاریخی برای نخبگان سیاسی یا مذهبی نیست، این داستان یک راهنمای روان‌شناختی و اخلاقی برای زندگی روزمرّه هر انسان در مسیر رشد است. در متن این داستان، سه ویروس معنوی پنهان است که می‌تواند در اوج دین‌داری و موفقیت، زندگی ما را متلاشی کند:

۱.  خطرِ “عُجب” (خودبزرگ‌بینی و غرور عبادی)

بلعم وقتی دید دعایش مستجاب می‌شود و مردم دور او حلقه می‌زنند، دچار عُجب شد. او تصوّر کرد به جایگاهی نفوذناپذیر رسیده است.

  • درس کاربردی: در زندگی روزمّره، هرگاه احساس کنیم از دیگران پاک‌تر، داناتر، باایمان‌تر یا موفق‌تر هستیم، در واقع اولین قدم را برای سقوط برداشته‌ایم. غرورِ علمی یا مذهبی، بزرگ‌ترین حجاب قلب است و انسان را نسبت به عیوب خودش نابینا می‌کند. هیچ‌کس نباید به موقعیت فعلی خود مغرور شود؛ چرا که عاقبت‌به‌خیری یک روند مداوم است، نه یک دستاورد ثابت.

۲.  حسادت، آتش‌بیارِ معرکه‌های روزمرّه

بخش مهمی از انگیزه بلعم برای ایستادن در برابر حضرت موسی (ع)، حسادتی پنهان به مقام تکوینی و رسالت موسی(ع) بود. او نمی‌توانست تحمّل کند که شخص دیگری رهبری امّت را بر عهده داشته باشد.

  • درس کاربردی: حسادت در زندگی روزمرّه، روابط خانوادگی، محیط‌های کاری و دانشگاهی ما را نابود می‌کند. حسادت انرژی روانی انسان را به جای صرف شدن در مسیر رشد خود، صرف آرزوی زوال دیگران می‌کند. بلعم به ما یادآوری می‌کند که حسادت می‌تواند یک عارف مستجاب‌الدعوه را به یک جنایتکار تبدیل کند.

۳.  دنیاپرستیِ پنهان و سندروم “فقط همین یک‌بار”

بلعم سقوط خود را با یک توجیه کوچک شروع کرد: “هدایای شاه را می‌گیرم، یک نفرینِ کوتاه می‌کنم و بعد دوباره توبه می‌کنم و به عبادت می‌پردازم!” امّا او نمی‌دانست که ورود به حریم باطل، خروجی ندارد.

  • درس کاربردی: لغزش‌های بزرگ اخلاقی در زندگی ما (مانند حق‌النّاس، رشوه، دروغ، خیانت در امانت یا پایمال کردن حقوق دیگران) هرگز با یک تصمیم بزرگ و علنی شروع نمی‌شوند, بلکه همیشه با فرمول “فقط همین یک‌بار” و “مصلحت است” آغاز می‌گردند. دنیاپرستی لزوماً به معنای قصرنشینی نیست، بلکه ترجیح دادنِ منافعِ کوچک و آنی مادّی بر اصول اخلاقی و وجدانی در تصمیم‌گیری‌های روزمره است.

سخن پایانی

بلعم باعورا به ما می‌آموزد که “شناختن حق” با “ایستادن پای حق” متفاوت است. او حق را می‌دانست، امّا پای آن نایستاد. برای امان ماندن از سرنوشت او، انسان در هر مرتبه‌ای از علم، تخصّص یا معنویّت که باشد، بیش از هر چیز به دو بال نیاز دارد: “تواضع در برابر خدا و خلق” برای فرار از عُجب، و “مراقبت دائمی از تمایلات نفسانی” برای دچار نشدن به عطش سیرناپذیری که قرآن آن را به له‌له زدن تشبیه کرده است.

فهرست منابع جامع

  • قرآن کریم، سوره اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶.
  • تفسیر المیزان ، علامه طباطبایی، جلد ۸ (ذیل آیه تمثیل و تبیین انسلاخ).
  • تفسیر نمونه، آیت‌الله مکارم شیرازی، جلد ۷ (تحلیل سندروم سیرناپذیری طمع نخبگان).
  • بحار الانوار ، علامه مجلسی، جلد ۱۳ (باب قصص بلعم)؛ جلد ۴۴ و ۴۵ (باب تاریخ کربلا، نقش قاضی شریح، عمر سعد و ماجرای قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد).
  • تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، محمد بن جریر طبری، جلد ۵ (شرح حوادث سال ۶۰ و ۶۱ هجری، تحرکات شیعیان کوفه و نامه‌های سلیمان بن صرد خزاعی).
  • الفتوح، ابن‌اعثم کوفی، جلد ۵ (شرح جزئیات موضع‌گیری خواص کوفه و مصلحت‌سنجی‌های سلیمان بن صرد در عدم یاری مسلم بن عقیل).
  • رجال الطوسی، شیخ طوسی (بررسی طبقات و احوالات اصحاب امام حسین (ع) و عبدالله بن عمر).
به اشتراک بگذارید.

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه