تجربه تبلیغی – سال سوم هفته 21

Religious Outreach Experiences - Volume 03 Issue 21
به روزرسانی می 24, 2026توسط تجربه تبلیغی دسته بندی هابدون ديدگاه on تجربه تبلیغی – سال سوم هفته 210 دقیقه خواندنمشاهده : 8

رزقِ غیبی در غریبی

اوایل مهاجرتم به اروپا بود؛ روزگاری که چرخ زندگی به سختی می‌چرخید و فشار اقتصادی، سایه‌ای سنگین بر لحظه‌هایم انداخته بود. در خانه اقوام زندگی می‌کردم و با وجود تنگدستی، مناعت طبع اجازه نمی‌داد از کسی درخواست پول کنم. همه تلاشم را صرف یافتن کار کرده بودم؛ امّا برای دوستان هم‌محفل در دعای کمیل، باورکردنی نبود که یک روحانی با چنین مشکلاتی دست‌وپنجه نرم کند. آنان گمان می‌کردند ما از منابعی غنی و ویژه تأمین می‌شویم.

روزی پاییزی، برای تحویل رزومه‌هایم به مراکز مختلف، راهی مرکز شهر شدم. آن روز شرایط به‌قدری دشوار بود که حتی یک یورو هم در جیب نداشتم. از سوی دیگر، یکی از دوستان همشهری با اضطرار تماس گرفته بود و اصرار داشت همان روز مرا ببیند؛ گویی گره ای در کارش افتاده بود که جز با دیداری حضوری گشوده نمی‌شد.

بعدازظهر، وقتی از پخش رزومه‌ها فارغ شدم و به سمت محل قرار با دوستم می‌رفتم، صحنه‌ای توجهم را جلب کرد. پیرمردی مقابل آپارتمانش وسایل قدیمی خود را کنار پیاده‌رو می‌گذاشت تا رهگذران، اگر نیاز دارند، بردارند وگرنه آن‌ها را به محل زباله‌ها منتقل کند. میان آن وسایل، ردیف کتاب‌ها همچون مغناطیسی مرا به سوی خود کشید. چهارپایه‌ای همان‌جا بود؛ نشستم و مشغول ورق زدن کتاب‌ها شدم. صاحب‌خانه که اشتیاق مرا دید، با لبخندی گفت: «همه این‌ها مال تو!»

لحظاتی نگذشته بود که رهگذری ایستاد. او که گمان می‌کرد من فروشنده‌ام، قیمت یک رمان چندجلدی نفیس را پرسید. با اینکه صاحب کتاب نبودم، در تصمیمی لحظه‌ای گفتم: «چقدر می‌پردازید؟» پس از اندکی گفت‌وگو و چانه‌زنی، او ۸۰ یورو بابت آن رمان پرداخت کرد.

وقتی صاحب‌خانه دوباره با وسایل دیگری پایین آمد، ماجرا را برایش تعریف کردم و پول را به سویش گرفتم. امّا او با خنده‌ای بلند گفت: «من این‌ها را به تو بخشیده بودم؛ پس این پول هم سهم توست.» اصرار من فایده‌ای نداشت و سرانجام با ۸۰ یورویی که گویی همچون معجزه در دستانم نشسته بود، راهی قرار ملاقات شدم.

دوستم را دیدم؛ چهره‌اش برافروخته بود. روشن شد که برای گذران زندگی، ۴۰ یورو از دانشجوی دیگری قرض کرده و اکنون که موعد بازپرداخت رسیده، دستش خالی است و رابطه‌شان به تندی گراییده است. بی‌درنگ ۸۰ یورو را پیش رویش گذاشتم. او که شگفت‌زده شده بود، تنها ۴۰ یوروی مورد نیازش را برداشت و هرچه اصرار کردم، باقی پول را نپذیرفت.

درس بزرگ آن روز برای من این بود که خداوند هرگز بنده‌ای را که به او تکیه کرده است، نزد کسی که از او انتظار کمک دارد، شرمنده نمی‌سازد. رزق من از میان کتاب‌های کنار پیاده‌رو رسید تا واسطه آبروداری دو برادر ایمانی شوم.

آن شب، با ۴۰ یوروی باقی‌مانده، همسر و فرزند خردسالم را به یک بستنی‌فروشی بردم. طعم آن بستنی، لذیذترین طعمی بود که تا آن روز چشیده بودم؛ زیرا بوی توکّل و برکت می‌داد.

برخی از آموزه‌های این تجربه

  1. توکّل به خدا در تنگناها، آرامش‌بخش است و می‌تواند راه‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای برای گشایش زندگی پدید آورد.
  2. حفظ عزّت نفس و مناعت طبع، حتی در سختی‌ها، از فضیلت‌های مهم انسانی است؛ به‌ویژه وقتی با تلاش و امید همراه باشد.
  3. بخشش و سخاوت، همان‌گونه که در رفتار صاحب‌خانه دیده می‌شود، می‌تواند منشأ خیر و برکت برای دیگران شود.
  4. شکرگزاری برای نعمت‌های کوچک و دیدن برکت در لحظه‌های ساده زندگی، نگاه انسان را عمیق‌تر و شیرین‌تر می‌کند.
به اشتراک بگذارید.

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه