قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 24

Everlasting Tales of the Quran – Volume 03 Issue 24
به روزرسانی ژوئن 11, 2026توسط قصه های بی غروب قرآن دسته بندی هابدون ديدگاه on قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 240 دقیقه خواندنمشاهده : 8

حماسه عام‌الفیل؛ سقوط سپاه ابرهه و حفاظت از کعبه 

وضعیت یمن؛ میدان جنگ دو امپراتوری بزرگ :

در قرن ششم میلادی، جهان تحت تأثیر رقابت دو ابرقدرت بود: امپراتوری روم شرقی (بیزانس) که مسیحی بودند و امپراتوری ساسانی (ایران) که زرتشتی بودند. یمن یکی از ثروتمندترین و استراتژیک‌ترین نقاط شبه‌جزیره عربستان بود و ماجرای ابرهه بخشی از یک جنگ بزرگ قدرت بین امپراتوری‌های آن روزگار بود. یمن به دلیل دسترسی به راه‌های تجاری دریا و خشکی (جاده ادویه و ابریشم)، برای هر دو امپراتوری اهمیت حیاتی داشت. پیش از قدرت گرفتن ابرهه، حاکمی یهودی به نام «ذونواس» در یمن حکومت می‌کرد که به شدت با مسیحیان آنجا دشمنی داشت و دست به سرکوب شدید آن‌ها زد (که در قرآن در سوره بروج به عنوان داستان «اصحاب اخدود» از آن یاد شده است) این سرکوب باعث شد امپراتوری روم به پادشاه نجاشی (حاکم حبشه/اتیوپی که نزدیک‌ترین قدرت مسیحی به یمن بود) دستور دهد تا برای نجات مسیحیان و تسلط بر این منطقه استراتژیک، به یمن حمله کند. ابرهه به عنوان یکی از فرماندهان همین ارتش ارسالی، وارد خاک یمن شد.

 طغیان ابرهه و واکنش پادشاه حبشه (نجاشی)

ابرهه مردی به شدت جاه‌طلب بود. او پس از پیروزی بر ارتش ذونواس، به عنوان فرماندار دوم یمن منصوب شد. امّا او به این مقام قانع نبود؛ پس با جلب حمایت سربازان، حاکم اول را سرنگون کرد و خودش را پادشاه مطلق یمن نامید.

وقتی این خبر به پادشاه حبشه (نجاشی) رسید، به شدت خشمگین شد. نجاشی سوگند یاد کرد که به یمن حمله کند، موهای سر ابرهه را بتراشد و خاک یمن را به توبره بکشد! امّا ابرهه که سیاستمدار باهوشی بود، توانست با اعلام وفاداری خودش و پرداخت خراج سنگین، نجاشی را آرام کند. نجاشی با دیدن این هوشمندی و البته وسوسه دریافت خراج سنگین، ابرهه را بخشید و او را به عنوان حاکم قانونی و مستقل یمن به رسمیّت شناخت.

تلاشی برای تغییر نقشه جهان Ekklesia کلیسای قُلَّیس؛

ابرهه بعد از تثبیت قدرتش، شروع به ساخت کلیسای ” قُلَّیس” در صنعا کرد. مورّخان مینویسند در ساخت آن از مرمرهای رنگارنگ، طلاکاری‌های خیره‌کننده و چوب‌های گران‌قیمتِ وارداتی از حبشه استفاده شده بود. ابرهه می‌خواست با این کار، هم رضایت پادشاه حبشه و امپراتور روم را جلب کند و هم مکّه را که بزرگ‌ترین رقیب تجاری و فرهنگی‌اش در شمال بود، از رونق بیندازد. امّا او یک چیز را فراموش کرده بود، “اصالت و پیوند عاطفی قبایل عرب با کعبه”. کعبه برای عرب‌ها فراتر از یک ساختمان سنگی بود؛ آنجا یادگار حضرت ابراهیم (ع) و مایه افتخار هویّت آن‌ها بود. وقتی تلاش‌های فرهنگی و اقتصادی ابرهه برای جذب مردم به یمن شکست خورد، او متوجه شد که کعبه یک مانع سیاسی بزرگ برای یکپارچه کردن شبه‌جزیره تحت حکومت اوست. ابرهه که بسیار خشمگین شده بود، تصمیمی هولناک گرفت: «من کعبه را با خاک یکسان خواهم کرد».

  لشکرکشی به مکّه و تقابل ایمان و تکبّر

ابرهه ارتش عظیم و بی‌سابقه‌ای را تجهیز کرد. امّا هولناک‌ترین بخش این سپاه، حضور فیل‌های جنگی تنومند بود؛ موجوداتی غول‌پیکر که اعراب تا به حال نظیرشان را ندیده بودند. وقتی ارتش ابرهه به نزدیکی مکّه رسید، لرزه بر اندام مردم شهر افتاد. سربازان ابرهه در مسیر خود اموال مردم، از جمله ۲۰۰ شتر متعلق به عبدالمطلب (بزرگ مکّه و پدربزرگ پیامبر اسلام) را غارت کردند. عبدالمطلب با وقار و ابهّتی بی‌نظیر برای پس گرفتن اموالش به چادر پادشاه یمن رفت. ابرهه که تحت تأثیر سیمای باشکوه او قرار گرفته بود، از تخت پایین آمد و کنارش نشست. امّا وقتی عبدالمطلب تنها خواستار بازگرداندن ۲۰۰ شتر خود شد، ابرهه با تمسخر گفت: “تو درباره شترانت حرف می‌زنی، امّا درباره کعبه که دین توست و من برای ویرانی‌اش آمده‌ام، هیچ نمی‌گویی؟”

عبدالمطلب پاسخی تاریخی داد که پایه‌های غرور ابرهه را لرزاند:

«أنَا رَبُّ الإبِلِ، وَ لِلْبَیْتِ رَبٌّ یَحْمِیهِ»
من صاحب شتران خودم هستم؛ و این خانه (کعبه) نیز صاحبی دارد که خودش از آن محافظت خواهد کرد.

عبدالمطلب شترها را گرفت، به مکّه بازگشت، حلقه در کعبه را به نشان مناجات فشرد و سپس به مردم دستور داد برای حفظ جان خود به کوه‌های اطراف پناه ببرند تا تماشاگر قضاوت الهی باشند.

طوفان سجّیل و فرجامِ کاه جویده‌شده

بامداد روز بعد، سپاه ابرهه آماده حمله نهایی شد. آن‌ها فیل‌ها را به سمت کعبه حرکت دادند، امّا در کمال شگفتی، هر کاری کردند فیل‌ها به سمت کعبه حرکت نکردند! امّا وقتی جهت آنان را به سمت یمن برمی‌گرداندند، به سرعت می‌دویدند. در همین لحظه، ناگهان آسمان مکّه تیره و تار شد. انبوهی از پرندگان کوچک که به آن‌ها «ابابیل» می‌گفتند، گروه گروه در آسمان ظاهر شدند. خداوند متعال این صحنه شگفت‌انگیز را در آیات ۱ تا ۳ سوره فیل این‌گونه به تصویر می‌کشد :

«أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصۡحَٰبِ ٱلۡفِيلِ»

آیا توجه نکردی که پروردگارت با فیل‌سواران چه کرد؟

«أَلَمۡ يَجۡعَلۡ كَيۡدَهُمۡ فِي تَضۡلِيلٖ»

آیا نقشه‌ی شومشان را نقش بر آب نکرد؟

«وَأَرۡسَلَ عَلَيۡهِمۡ طَيۡرًا أَبَابِيلَ»

و به‌سوی آنان، دسته‌دسته پرندگانی نفرستاد و بر ایشان مسلّط نکرد؟

این پرندگان کوچک، سلاحی عجیب به همراه داشتند؛ هر کدام سه سنگ‌ریزه کوچک از جنس گِل‌های پخته و سخت به نام «سجّیل» (یک عدد به منقار و دو عدد به چنگال) حمل می‌کردند. پرندگان به بالای سر سپاهیان ابرهه رسیدند و سنگ‌ها را رها کردند. این سنگ‌های کوچک با قدرتی معجزه‌آسا و صاعقه‌وار بر سر ارتش ابرهه فرود آمدند و زره، اسب، فیل و خود جنگجویان را سوراخ و متلاشی کردند؛ همان‌طور که در آیات ۴ و ۵ سوره فیل آمده است :

«تَرۡمِيهِم بِحِجَارَةٖ مِّن سِجِّيلٖ»

که آنان را با کلوخ‌هایی مورد هدف قرار می‌دادند

«فَجَعَلَهُمۡ كَعَصۡفٖ مَّأۡكُولِ  »
در نتیجه، آنان را مانند دانه‌ای که (توسط آفت) خورده شده (و از درون متلاشی گردیده) قرار داد.

سپاه مقتدر ابرهه در عرض چند لحظه به طور کامل نابود شد. خود ابرهه نیز در حالی که به شدت مجروح و متلاشی شده بود، به یمن بازگشت و در آنجا با ذلّت به هلاکت رسید. خانه کعبه کاملاً سالم ماند و آن سال در تاریخ به «عام‌الفیل» معروف شد؛ سالی که مظهر پیروزی حقّ بر باطل و مصادف با میلاد پیامبر اکرم (ص) بود.

سرانجام یمن پس از ابرهه

جالب است بدانید که پس از نابودی ارتش ابرهه در مکّه، حکومت خاندان او در یمن تضعیف شد. چند سال بعد، مردم یمن که از ظلم جانشینان ابرهه به تنگ آمده بودند، از امپراتوری ساسانی (ایران) کمک خواستند. انوشیروان، پادشاه ایران، ارتشی را به فرماندهی «وهرز» روانه یمن کرد. آن‌ها حبشی‌ها را شکست دادند و یمن تا زمان ظهور اسلام، تحت حمایت و نفوذ ایران قرار گرفت.

عبرتهای این داستان

این ماجرای شگفت‌انگیز تاریخی، فراتر از یک رویداد گذرا، یک مدرسه بزرگ تربیتی و معرفتی است که سنّت‌های الهی را در تدبیر جهان به ما نشان می‌دهد. از فراز و نشیب‌های این داستان می‌توان درس‌های عمیقی برای زندگی فردی و اجتماعی گرفت :

پوچی قدرت‌های مادّی در برابر اراده الهی

 این ماجرا به انسان یادآوری می‌کند که به مال، مقام و قدرت مادی خود مغرور نشود؛ چرا که ضعیف‌ترین موجودات نیز به فرمان خدا می‌توانند قوی‌ترین مستکبران را نابود کنند.

توکّل هوشمندانه و تفکیک وظایف

رفتار عبدالمطلب: در زندگی، ما مکلّف به انجام وظایف خود در حد توانمان هستیم؛ امّا در جایی که امور از کنترل و قدرت ما خارج می‌شود، باید با آرامش ناشی از ایمان، به خدا توکّل کنیم و نگران آینده نباشیم.

اصالت و قدرتِ پیوند قلبی در برابر زرق‌وبرق مادّی

معماری خیره‌کننده کلیسای «قلیس»:  جاذبه‌های مادّی و ظاهرسازی‌های باشکوه هرگز نمی‌توانند جایگزین اصالت، حقیقت و پیوندهای عمیق قلبی و معنوی شوند.

عاقبت ستمگری و سرانجام «کید» (نقشه‌های شوم)

ستمگری و تلاش برای نابودی ارزش‌های پاک، فرجامی جز فروریختن از درون و تباهی ندارد. کسانی که برای دیگران یا حقایق هستی چاه می‌کنند، خود قبل از همه در آن سقوط خواهند کرد.

امیدواری در اوج تاریکی و بن‌بست‌ها

در تاریک‌ترین لحظات زندگی و در اوج مشکلات جامعه، نباید امید را از دست داد. دست قدرت خدا همواره فراتر از تمام بن‌بست‌های بشری است.

فهرست منابع داستان:

 قرآن کریم: سوره مبارکه فیل (آیات ۱ تا ۵) و اشاره به بستر تاریخی آن در سوره بروج (داستان اصحاب اخدود)

 تفسیر نمونه: اثر آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی (ذیل تفسیر سوره فیل و بررسی ریشه‌های تاریخی کلیسای قلیس و گفتگوی عبدالمطلب)

تفسیر المیزان: علامه سید محمدحسین طباطبایی (بررسی روایات تاریخی و شان نزول سوره فیل)

 تاریخ اُمَم و مُلوک (تاریخ طبری) : محمد بن جریر طباطبایی (جلد دوم، بخش مربوط به پادشاهی ابرهه در یمن و جزئیات لشکرکشی به مکّه)

 السّیرة النّبویّة (سیره ابن‌هشام) : ابن‌هشام (جلد اول، بخش مربوط به نسب پیامبر و ماجرای عام‌الفیل و گفتگوی عبدالمطلب و ابرهه)

 فروغ ابدیت : آیت‌الله جعفر سبحانی (بخش آغازین کتاب مربوط به اوضاع عربستان پیش از اسلام و ماجرای اصحاب فیل)

به اشتراک بگذارید.

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه