قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 31

Everlasting Tales of the Quran – Volume 03 Issue 31
به روزرسانی جولای 30, 2026توسط قصه های بی غروب قرآن دسته بندی هابدون ديدگاه on قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 310 دقیقه خواندنمشاهده : 5

از ضیافت تا ضلالت

در روزگاری که ندای توحید تازه در کوچه‌های مکّه طنین‌انداز شده بود، عُقبة بن أبی‌مُعَیط یکی از ثروتمندان و اشراف سرشناس قریش به شمار می‌رفت. او سفره‌داری می‌کرد و هرگاه از سفر بازمی‌گشت، بزرگان مکّه را به خانه‌اش دعوت می‌نمود.

عُقبة با وجود شرک، فردی نرم‌خو بود و دوستیِ بسیار دیرینه و صمیمانه‌ای با ابیّ بن خلف داشت. آن دو رازدار یکدیگر بودند و در تمام امور با هم مشورت می‌کردند.

روزی عُقبة از سفری دور و دراز بازگشت و طبق عادت همیشگی سفره‌ای آراست و اشراف مکّه و همچنین پیامبر اکرم (ص) را دعوت کرد. وقتی غذا آماده شد، رسول خدا (ص) فرمودند:

“من از غذای تو نمی‌خورم مگر آنکه به یگانگی خدا و رسالت من شهادت دهی.

عُقبة که دوست نداشت مهمانش نان‌نخورده از خانه‌اش برود و از طرفی تحت تأثیر بزرگی و خُلق‌وخُوی پیامبر قرار گرفته بود، زبان به شهادتین گشود و گفت: “أَشْهَدُ أَنْ لا إِلٰهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ”. پیامبر (ص) نیز از غذای او تناول کردند و مجلس پایان یافت.

طعنه دوست دیرین

این خبر مانند صاعقه در مکّه پیچید و به گوش ابیّ بن خلف رسید. ابیّ بسیار خشمگین شد، به سراغ عُقبة آمد و با لحنی تند و برافروخته گفت:  “ای عُقبة ! شنیده‌ام از دین آباء و اجدادت برگشته‌ای و به صابئی (پیامبر) گرویده‌ای؟!”

عُقبة  در پاسخ گفت:  “نه،  سوگند میخورم چنین نیست! او مهمان من بود و شرم داشتم از خانه‌ام بدون تناول غذا برود. شرط کرد که اگر شهادت ندهم غذا نمی‌خورد، من هم برای حفظ احترام مهمان، سخنش را بر زبان آوردم!”

امّا ابیّ بن خلف که کینه پیامبر را در دل داشت، دوستیِ چندساله را بهانه کرد و شرط سنگینی پیش پای او گذاشت:  “من هرگز از تو راضی نمی‌شوم و رویم را به روی تو نمی‌گردانم، مگر اینکه به سراغش بروی، در چشمانش نگاه کنی و به صورت او آب دهان بیندازی!”

سقوط در چاه حسرت

عُقبة  بر سر یک دو راهی حیاتی قرار گرفت: پیروی از حقیقتی که قلبش آن را لمس کرده بود، یا حفظ دوستی با ابیّ بن خلف.

وسوسه دوستیِ جاهلی و ترس از سرزنش رفیق برعقل و وجدان عُقبة  غلبه کرد. او به سراغ رسول خدا (ص) رفت و آن رفتار زشت و جسارت بزرگ را انجام داد. پیامبر (ص) با متانت و اندوه به او نگاه کردند و فرمودند که سرنوشت تلخی در انتظار اوست.

چندی نگذشت که جنگ بدر پیش آمد. عُقبة  بن ابی‌معیط و دوستش ابیّ بن خلف، هر دو در لشکر مشرکان علیه مسلمانان جنگیدند. عُقبة  در همان جنگ اسیر و کشته شد و ابیّ بن خلف نیز مدتی بعد با خواری از دنیا رفت.

بازتاب داستان در صحنه قیامت

قرآن پرده را از روی تاریخ برمی‌دارد و صحنه قیامتِ این دو دوست را به تصویر می‌کشد. در آن روز، عُقبة  از شدت پشیمانی و حسرت، دستان خود را با دندان می‌گزد و فریاد برمی‌آورد:

وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا ، يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا

(سوره فرقان، آیات ۲۷ و ۲۸)

“و [یاد کن] روزی را که ستمکار دستان خود را [از شدّت حسرت] می‌گزد و می‌گوید: ای کاش با پیامبر راهی پیش می‌گرفتم! ای وای بر من! کاش فلان [شخص گمراه] را به دوستی نمی‌گرفتم!”

پیام های اخلاقی و تربیتی داستان

  • یکی از دلایل اصلی سقوط عُقبة ، رودربایستی و ناتوانی در “نه” گفتن در برابر دوستش بود. عُقبة حقانیت سخن پیامبر (ص) را دریافته بود، امّا برای اینکه موقعیت اجتماعی خود را نزد دوستش حفظ کند و متهم به خیانت یا ضعف نشود، تن به خواسته‌ای داد که خودش هم در درون با آن موافق نبود.

یکی از مهارت‌های حیاتی در زندگی، داشتن جرأت‌ و قدرتمند بودن در “نه” گفتن در برابر فشارهای روانی دوستان و اطرافیان است.

  • عُقبة سفره‌دار و از بزرگان قریش بود، امّا به‌شدت نگران قضاوت قبیله و دوستانش بود. وقتی ابیّ بن خلف به او طعنه زد که “از دین آباء و اجدادت برگشته‌ای؟”، عُقبة  به جای تکیه بر عقلانیت، دچار ترس از مطرود شدن از گروه شد.

هویّت و شخصیت انسان نباید وابسته به تأیید یا تکذیبِ گروه دوستان باشد. حقیقت‌جویی مستلزم آن است که انسان گاهی شجاعتِ ایستادن در برابر جریان غالب جامعه یا دوستان را داشته باشد.

  • عُقبة در ابتدا انسان پلیدی نبود، او حتی به پیامبر احترام می‌گذاشت و به خانه خود دعوت می‌کرد. امّا انحراف او یک‌باره رخ نداد:

گام اول: برقراری دوستی عمیق با فردی متعصّب و گمراه (ابیّ).

گام دوم: توجیه رفتاری (پذیرفتن طعنه دوست).

گام سوم: عقب‌نشینی از حق برای رضایت دوست.

گام چهارم: ارتکاب جسارت و جنایت بزرگ.

سقوط‌ های بزرگ اخلاقی همیشه از خطاهای کوچک و عقب ‌نشینی‌های ریز در برابر اصول اخلاقی شروع می‌شوند.

  • عُقبة خصلت خوبی به نام مهمان ‌نوازی داشت، امّا بین “ادب و سفره‌داری” و “حفظ ارزش‌های اعتقادی” مرزی قائل نشد. او ارزش‌ها و شرف اخلاقی خود را فدای حفظ خوشایندِ یک دوست متعصّب و خیره‌سر کرد.

آداب اجتماعی و خصلت‌های پسندیده (مثل تعارف، مهمان‌نوازی یا همدلی) نباید باعث شوند انسان اصول بنیادی، حق‌طلبی و کرامت انسانی خود را زیر پا بگذارد.

  • تعبیر قرآنی “یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ یَدَیْهِ” (به دندان گزیدن دست‌ها) تصویر دقیق روان‌شناختی از کسانی است که رفتارهای خود را بر پایه هیجانات زائل‌شدنی (مثل خشم، رفاقت‌های زودگذر یا غرور) بنا می‌کنند.

تصمیماتی که برای رضایت کوتاه‌مدت دوستانِ نااهل گرفته می‌شوند، در درازمدت حسرتی عمیق و غیرقابل جبران به همراه می‌آورند، چراکه در لحظات بحرانی، همان دوستان مسئولیت رفتار شخص را بر عهده نخواهند گرفت.

منابع تفسیری

  • تفسیر المیزان، علامه سید محمدحسین طباطبایی، ذیل آیات ۲۷ تا ۲۹ سوره مبارکه فرقان (جلد ۱۵).
  • تفسیر نمونه، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی (و جمعی از فضلا)،  ذیل آیات ۲۷ تا ۲۹ سوره فرقان (جلد ۱۵).
  • تفسیر نور الثقلین، علامه عبدعلی بن جمعة العروسی الحویزی، ذیل آیات سوره فرقان (جلد ۴).
  • الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال‌الدین سیوطی (از علمای برجسته اهل‌سنت ) ذیل آیات ۲۷-۲۹ سوره فرقان (جلد ۵).
  • تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، ذیل سوره فرقان (جلد ۲).

منابع تاریخی و سیره نبوی

  • السیرة النبویة (سیره ابن‌هشام) ، عبدالملک بن هشام، بخش مربوط به آزار و اذیت‌های مشرکان مکه و ماجرای جنگ بدر و احد.
  • تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری) ، محمد بن جریر طبری، حوادث سال‌های اولیه بعثت و وقایع جنگ بدر و احد (جلد ۲).
  • بحار الأنوار، علامه محمدباقر مجلسی، باب مربوط به تاریخ پیامبر (ص) و برخوردهای ایشان با اشراف قریش (جلد ۱۹).
به اشتراک بگذارید.

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه