موضوع هفته – سال سوم هفته 24
عاشورا؛ تجلّی کامل انسان رسالتمدار
سید هاشم موسوی
مقدمه
با فرارسیدن ایّام عزاداری محرم، دلها بیش از هر زمان دیگری متوجه مکتب عاشورا و پیام جاودانه آن میشود. محرم تنها موسم سوگواری بر مصیبت اهلبیت (علیهم السلام) نیست، بلکه فرصت بازخوانی یکی از عمیقترین پرسشهای حیات انسانی است: انسان برای چه زندگی میکند و در صورت لزوم، برای چه باید جان بدهد؟ از همینرو، پرداختن به «راز فداکاری در مکتب عاشورا» در آستانه این ایّام، تلاشی برای فهم نسبت میان عزاداری و مسئولیت، اشک و آگاهی، و محبّت حسینی و سبک زندگی مؤمنانه است.
انسانها در طول تاریخ همواره به دنبال معنایی برای زندگی خود بودهاند و بر اساس همین جستوجو، به سه گروه اصلی تقسیم میشوند. این تقسیمبندی نشان میدهد که ارزش زندگی هر انسان، تابع افقی است که برای حیات خویش ترسیم میکند؛ افقی کوتاه و محدود به لذّت، یا افقی گسترده و الهی که انسان را تا مرز ایثار و شهادت پیش میبرد.
- گروه اول (لذّتگرایان): کسانی که تمام همّ و غمّ آنان خوشگذرانی و بهرهبردن از لذّتهای زودگذر زندگی است. شعار نانوشته آنان این است: «بگذار به من خوش بگذرد».
- گروه دوم (موفقیتخواهان): افرادی که فراتر از لذّتهای آنی، به دنبال دستاورد، موقعیت اجتماعی، شهرت، قدرت یا پیشرفت فردی هستند. شعار آنان این است: «بگذار موفق شوم».
- گروه سوم (رسالتمداران): انسانهایی که از مرز منافع شخصی عبور میکنند و زندگی خود را در خدمت یک حقیقت بزرگتر قرار میدهند. آنان برای یک آرمان، یک رسالت و یک مسئولیت تاریخی نفس میکشند و شعارشان این است: «بگذار مأموریت خود را انجام دهم»
عاشورا؛ تجلّی کامل انسان رسالتمدار
حماسه عاشورا متعلق به گروه سوم است. در این مکتب، انسان به مرتبهای از رشد میرسد که دیگر محور عالم را «خود» نمیبیند، بلکه خود را جزئی از یک حقیقت بزرگتر میداند. او میآموزد که ارزش انسان تنها به مدت زندگی او نیست، بلکه به هدفی است که برای آن زندگی میکند و در صورت لزوم، برای آن جان میدهد.
امام حسین (علیه السلام) در مسیر کربلا بارها روشن ساخت که حرکت او نه برای کسب قدرت، نه برای ثروت و نه برای منافع شخصی است. آن حضرت در وصیتنامه خود به محمد بن حنفیه فرمود:
«إِنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً، وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي»
من از روی سرمستی، خودخواهی، فساد یا ظلم قیام نکردم؛ بلکه برای اصلاح امّت جدّم قیام کردهام
(ر.ک: الفتوح، ابن أعثم کوفی، ج 5، ص 21؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 329)
این سخن نشان میدهد که در منطق عاشورا، جان انسان زمانی ارزش حقیقی خود را پیدا میکند که در خدمت حق، عدالت و هدایت جامعه قرار گیرد.
همین منطق در قرآن کریم نیز ریشه دارد؛ آنجا که میفرماید:
«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
بگو نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من برای خداوند، پروردگار جهانیان است (سوره انعام، آیه 162)
بر پایه این آیه، مؤمن نه فقط مرگ، بلکه تمام ساحات زندگی خویش را در مدار بندگی تعریف میکند؛ و عاشورا، تجلّی کامل همین توحید عملی در عرصه اجتماع و تاریخ است.
انسان همواره برای چیزی جان میدهد
برخلاف تصّور رایج، تقریباً همه انسانها در عمل برای چیزی جان خود را هزینه میکنند. تفاوت تنها در این است که آن چیز چیست.
سرباز، جان خود را برای دفاع از وطن به خطر میاندازد؛ زیرا وطن را ارزشمند میداند. آتشنشان برای نجات جان دیگران وارد شعلههای آتش میشود؛ زیرا حفظ جان انسانها را بر آسایش خود ترجیح میدهد. مادر، سالها آسایش، سلامتی و جوانی خود را فدای فرزند میکند؛ زیرا عشق به فرزند را بالاتر از راحتی شخصی میبیند. و آزادیخواهان در طول تاریخ زندان، شکنجه و حتی مرگ را پذیرفتهاند؛ زیرا آزادی را ارزشمندتر از زندگی ذلیلانه میدانستند.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا انسان چیزی را فدای آرمانهایش میکند یا نه؛ پرسش اصلی این است که آن آرمان تا چه اندازه ارزشمند است.
در منطق اهلبیت (علیهم السلام) نیز ارزش انسان به میزان ایثار و ترجیح حق بر منفعت شخصی گره خورده است. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است:
«مَنْ آثَرَ عَلَى نَفْسِهِ اسْتَحَقَّ اسْمَ الْفَضِيلَةِ»
هر کس دیگران و حقیقت را بر خویش مقدم بدارد، شایسته نام فضیلت میشود (غرر الحكم و درر الكلم، ح 8845)
از این منظر، فداکاری در عاشورا یک احساس زودگذر نیست، بلکه اوج فضیلتی است که از معرفت، ایمان و آزادگی سرچشمه میگیرد.
عاشورا؛ معیار سنجش ارزشها
عاشورا از انسان میپرسد: «چه چیزی در زندگی تو آنقدر ارزش دارد که حاضر باشی برای آن هزینه بدهی؟»
اگر همه زندگی انسان صرف لذّت شود، ارزش او در حد همان لذّتها خواهد بود. اگر همه زندگی او صرف مال، مقام و شهرت شود، ارزش او نیز به اندازه همان دستاوردهای مادّی خواهد بود.
امّا اگر زندگی او در خدمت حقیقت، عدالت، هدایت انسانها و رضایت الهی قرار گیرد، ارزش او نیز به همان اندازه تعالی پیدا میکند. از همین رو امام حسین (علیه السلام) مرگ در راه حق را شکست نمیدانست، بلکه آن را پیروزی واقعی میشمرد و میفرمود:
«إِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً»
من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال و خواری نمیبینم
(تحف العقول، ص 245؛ نیز: تاریخ الطبری، ج 5، ص 403، با اختلافی در نقل).
از همین روست که شعار عزّت در فرهنگ حسینی ریشهای قرآنی دارد؛ زیرا قرآن میفرماید:
«مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا»
هر کس عزّت میخواهد، همه عزّت از آنِ خداست (سوره فاطر، آیه 10)
و نیز میفرماید:
«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»
سست نشوید و اندوهگین نباشید که اگر مؤمن باشید برترید (سوره آلعمران، آیه 139)
عاشورا تفسیر عملی همین آیات است؛ یعنی مؤمن ممکن است در ظاهر شهید شود، امّا هرگز مغلوب و ذلیل نمیشود.
راز ماندگاری عاشورا
در طول تاریخ، هزاران جنگ و درگیری رخ داده است که امروز نامی از آنها باقی نمانده است؛ امّا عاشورا پس از قرنها همچنان زنده است. راز این ماندگاری در تعداد شهدا، تجهیزات نظامی یا پیروزی ظاهری نبود.
راز جاودانگی عاشورا آن است که امام حسین (علیه السلام) از چیزی دفاع میکرد که همه فطرتهای پاک آن را میفهمند: دفاع از حقیقت در برابر تحریف، عدالت در برابر ظلم، کرامت در برابر ذلّت و خداپرستی در برابر دنیاپرستی.
هرگاه انسانها در طول تاریخ میان حق و باطل قرار گرفتهاند، عاشورا دوباره برای آنان معنا پیدا کرده است؛ زیرا عاشورا تنها یک حادثه تاریخی نیست، بلکه یک الگوی همیشگی برای انتخاب میان «زندگی با عزّت» و «زندگی بیهدف» است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز با تعبیر بلند
«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»
پیوند عمیق راه حسین (علیه السلام) با بقای دین جدّش را آشکار ساخت
(سنن الترمذي، ح 3775؛ مسند أحمد، ح 17561؛ ابن ماجه، ح 144)
از این منظر، ماندگاری عاشورا تنها به خاطر عظمت یک فاجعه نیست، بلکه به این دلیل است که حیات دین، بیداری امّت و بقای ارزشهای الهی با این نهضت گره خورده است.
نگاه قرآن به ارزش جان
قرآن کریم به مؤمنان میآموزد که جان انسان سرمایهای الهی است و نباید ارزان فروخته شود. خداوند میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»
خداوند جانها و اموال مؤمنان را خریده است و در برابر آن بهشت را به آنان عطا میکند (سوره توبه، آیه 111).
بر اساس این منطق، انسان مؤمن جان خود را در بازار دنیا به هر قیمتی عرضه نمیکند. او حاضر نیست عمر، استعداد، شخصیت و حتی جان خود را صرف اهدافی پست و زودگذر کند. او سرمایه وجود خویش را تنها در راهی هزینه میکند که ارزش ابدی داشته باشد.
عاشورا و معنای زندگی
بزرگترین بحران انسان معاصر، تنها فقر اقتصادی یا مشکلات روانی نیست؛ بلکه بحران معناست. بسیاری نمیدانند برای چه زندگی میکنند، از این رو نمیدانند برای چه باید رنج بکشند و چرا باید مقاومت کنند.
عاشورا به این پرسش پاسخ میدهد. مکتب حسینی به انسان میآموزد که زندگی زمانی معنا پیدا میکند که در خدمت حقیقتی فراتر از خود قرار گیرد. انسان هنگامی به آرامش واقعی میرسد که بداند عضوی از یک مأموریت بزرگ الهی است و سهمی در اصلاح جهان پیرامون خود دارد.
از اینجاست که عزاداری بر امام حسین (علیه السلام) نیز معنایی فراتر از سوگواری عاطفی پیدا میکند؛ اشک بر حسین (علیه السلام) هنگامی به ثمر مینشیند که به بصیرت، مسئولیت و آمادگی برای دفاع از حق منتهی شود. محرم مدرسهای است که در آن، مؤمن میآموزد چگونه میان رفاهِ بیرسالت و رنجِ آگاهانه در مسیر حق، دومی را برگزیند.
نتیجه
محرم و عاشورا از ما نمیخواهند که صرفاً بر مصیبتهای گذشته اشک بریزیم؛ بلکه از ما میخواهند که درباره ارزشهای زندگی خود بازاندیشی کنیم. عاشورا آینهای در برابر ما قرار میدهد و این پرسش را مطرح میکند: «آن چیزی که امروز برایش زندگی میکنی، آیا آنقدر ارزشمند هست که اگر لازم شد برایش فداکاری کنی؟» این پرسش، جانِ پیام محرم است و پاسخ درست به آن، میتواند مسیر زندگی فردی و اجتماعی ما را دگرگون سازد.
در منطق حسینی، ارزش هر انسان به اندازه آرمانی است که برای آن زندگی میکند و در صورت نیاز، جان خود را در راه آن تقدیم مینماید. از همین رو عاشورا بزرگترین مدرسه معنابخشی به زندگی است؛ مدرسهای که به انسان میآموزد چگونه زندگی کند، چگونه بایستد و در نهایت، اگر لازم شد، چگونه با عزّت جان بدهد.
اخبار از طریق ایمیل
عضویت در خبرنامه

