تجربه تبلیغی – سال دوم هفته 52
درسی که از یک مهندس گرفتم
اولین شب منبرم در آن مسجد کوچک، حالوهوای متفاوتی داشت. جمع، صمیمی بود اما ناهمگون؛ از پیرمردهای مسجدی تا چند جوان دانشگاهی که بیشتر شنونده بودند تا همراه. بعد از سخنرانی، طبق عادتم کنار در نشستم تا اگر کسی حرف یا سؤالی دارد، گفتوگویی شکل بگیرد.
در میان جمع، مردی میانسال توجهم را جلب کرد. آرام، دقیق، و بدون هیچ واکنشی اضافه گوش داده بود. جلو رفتم و گفتم: «اگر اشتباه نکنم، شما اهل یک کار تخصصی هستید». لبخندی زد و گفت: «مهندس سازهام. سالهاست با پل و ساختمان سر و کار دارم».
بهجای آنکه من ادامهی بحث دینی را پیش ببرم، مکثی کردم و گفتم: «در صحبت امشب از استقامت ایمان و بنیانهای درست زندگی گفتم. دوست دارم این را از زبان شما بشنوم: چه چیزی یک سازه را واقعاً پایدار میکند؟»
انگار دعوت شده بود به میدانِ خودش. با شوق شروع کرد از «پیِ پنهان»، از اینکه زیبایی ظاهری ساختمان هیچ ارزشی ندارد اگر پایهها سست باشند؛ از سازههایی که سالها بیمشکل میمانند، اما ناگهان فرو میریزند، چون خطا در جایی بوده که دیده نمیشده.
جمع آرامآرام دورمان حلقه زد. من فقط گوش میدادم و گاهی پرسشی کوتاه میپرسیدم. وقتی حرفش تمام شد، گفتم: «حرفهایتان مرا یاد آیهای از قرآن انداخت؛ آیهای که ایمان را به ساختمان تشبیه میکند» و بعد، خیلی کوتاه، آیه را خواندم: «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ… أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ» (توبه، ۱۰۹)
سپس اضافه کردم: «قرآن میگوید بعضی بناها روی لبهی پرتگاهی سست ساخته میشوند؛ شاید مدتی بایستند، حتی زیبا هم باشند، اما سرانجام فرو میریزند. ایمان و زندگی هم همینطور است؛ پیِ آن اگر درست نباشد، ظاهرش نجاتبخش نیست».
مهندس سرش را به علامت تأیید تکان داد و گفت: «دقیقاً همین است؛ فرو ریختن، معمولاً ناگهانی است».
آن شب، من منبر دوم نداشتم. اما هفتههای بعد، همان مهندس با دوستانش آمد، و جوانها راحتتر سؤال پرسیدند؛ از ایمان، از تردید، از زندگی.
آن تجربه به من آموخت: «گاهی مؤثرترین تبلیغ، این نیست که بیشتر بگوییم؛ بلکه این است که از علم و هنر دیگران کمک بگیریم تا حقیقت، خودش سخن بگوید.
اخبار از طریق ایمیل
عضویت در خبرنامه

