داستان های الهام بخش – سال سوم هفته 14

به روزرسانی آوریل 6, 2026توسط داستان های الهام بخش دسته بندی هابدون ديدگاه on داستان های الهام بخش – سال سوم هفته 140 دقیقه خواندنمشاهده : 3

بازگشت خورشید؛ جلوه‌ای از مقام امیرالمؤمنین (ع)

خورشید آرام‌آرام رو به افول می‌رفت و آسمان را با رنگ‌هایی از طلایی و کهربایی می‌آراست. گرمای روز فروکش کرده بود و سایه‌ها بر زمین کشیده و بلند شده بودند. پانزدهم شوال بود؛ روزی که برای بیشتر مردم مانند هر روز دیگر می‌گذشت، امّا نه برای آنان که دل‌های بیدار داشتند.

امام علی (ع) در حال استراحت بود و سر مبارکش به نرمی در دامان رسول خدا (ص) قرار داشت. هوا آرام بود و سکوتی آمیخته با احترام فضا را پر کرده بود. پیامبر (ص) تکان نمی‌خورد؛ نمی‌خواست آرامش او را بر هم بزند. زمان می‌گذشت و خورشید همچنان به سوی افق پیش می‌رفت.

و سپس آن لحظه فرا رسید. وقت نماز عصر نزدیک شد… و کم‌کم از دست می‌رفت. امام علی (ع) همچنان آرام ماند؛ از سر عشق و احترام، حاضر نبود برخیزد و پیامبر (ص) را آزرده کند. و پیامبر (ص) نیز از محبّت به علی (ع)، بی‌حرکت ماند تا آسایش او را حفظ کند.

امّا هنگامی که خورشید سرانجام غروب کرد، آن لحظه گذشته بود. پیامبر (ص) به‌آرامی او را بیدار کرد. فرمود: «ای علی، آیا نماز خواندی؟» امام علی (ع) نگاهش را فرو انداخت. در صدایش نه بهانه‌ای بود و نه توجیهی؛ تنها حقیقت بود. گفت: «نه، ای رسول خدا. نخواستم شما را از آسایش بازدارم.»

سکوتی برقرار شد؛ نه از جنس پشیمانی، بلکه سکوتی عمیق‌تر، رنگ‌گرفته از حقیقتی الهی. پیامبر (ص) دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد: «پروردگارا، بنده‌ات علی در اطاعت تو و پیامبرت بود؛ خورشید را برای او بازگردان.» آسمان شنید. و آنگاه، آنچه ناممکن می‌نمود رخ داد.

خورشیدی که از افق گذشته بود، دوباره طلوع کرد. نور به جهان بازگشت. درخشش طلایی بار دیگر بر زمین گسترده شد، گویی خودِ زمان فرمان یافته بود که درنگ کند و اطاعت نماید. آنان که این صحنه را دیدند، در شگفتی فرو رفتند. دل‌ها به تپش افتاد و چشم‌ها از حیرت گشوده شد. گویی خود هستی، گواهِ مقام علی (ع) شده بود.

امام علی (ع) برخاست؛ آرام و استوار، نماز خود را به‌جا آورد. نه با شتاب، نه با اضطراب؛ بلکه با آرامشی که از دلی ریشه‌گرفته در خداوند سرچشمه می‌گرفت. و آنگاه، پس از پایان نمازش، خورشید بار دیگر غروب کرد. تاریکی بازگشت، امّا دیگر همان تاریکی نبود؛ نوری در دل خود داشت، یقینی، حقیقتی که دیگر نمی‌شد آن را نادیده گرفت.

این تنها یک معجزه نبود. پیامی بود روشن: این‌که اطاعت از خداوند هرگز بی‌پاداش نمی‌ماند. این‌که اخلاص همیشه دیده می‌شود. و این‌که آنان که همه چیز خود را در راه خدا می‌دهند، حتی خورشید نیز برایشان بازخواهد گشت.

به اشتراک بگذارید.

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه