موضوع هفته – سال سوم هفته 05

Topic of the Week - Volume03 Issue05
به روزرسانی ژانویه 29, 2026توسط موضوع هفته دسته بندی هابدون ديدگاه on موضوع هفته – سال سوم هفته 050 دقیقه خواندنمشاهده : 1

علی‌اکبر(علیه السلام)؛ الگوی جوانِ مؤمنِ آگاه در عصر بحران هویت

سید هاشم موسوی

مقدمه: جوان امروز و پرسشِ فراموش‌شدهٔ «برای چه؟»

جوان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض انتخاب است؛ انتخاب مسیر زندگی، هویّت، سبک زیستن و حتی معنای بودن. امکانات گسترده، آزادی‌های ظاهری و دسترسی بی‌سابقه به اطلاعات، در کنار خود پدیده‌ای خاموش اما فراگیر را به همراه آورده است: بحران هویّت.

بسیاری از جوانان، نه از فقر امکانات، بلکه از فقر «چرایی» رنج می‌برند. پرسش‌هایی ساده اما بنیادین بی‌پاسخ مانده است: برای چه زندگی می‌کنم؟ چه چیزی ارزش ایستادن دارد؟ مرگ، شکست است یا عبور؟

قرآن کریم ریشهٔ این سرگردانی را «عبث‌انگاری» می‌داند؛ آنجا که انسان گمان می‌کند خلقت، هدفی ندارد:

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و بسوی ما باز نمی‌گردید؟» (سوره مؤمنون/۱۱۵)

در چنین فضایی، بازخوانی عاشورا تنها یک رجوع تاریخی یا آیینی نیست؛ بازگشت به یک مدرسهٔ معنا و هویّت است. در میان چهره‌های عاشورا، شخصیت علی‌اکبر فرزند برومند امام حسین (علیهما السلام) به‌طور ویژه می‌تواند پاسخی زنده و معاصر به بحران معنای نسل جوان باشد؛ جوانی که نه از سر احساس، بلکه با ایمان آگاهانه قدم در میدان گذاشت.

۱. بحران معنا؛ مسئلهٔ پنهان نسل جوان

معنا؛ نیاز بنیادی انسان

انسان می‌تواند با حداقل امکانات زنده بماند، اما بدون معنا تاب نمی‌آورد. معنا، پاسخ به «برای چه زیستن» است. روان‌شناسی معاصر نیز تأیید می‌کند که انسانِ بی‌معنا، حتی در رفاه، دچار اضطراب، افسردگی و فرسودگی درونی می‌شود.

قرآن کریم، بی‌معنایی را مساوی با سقوط می‌داند؛ نه سقوط اخلاقی صرف، بلکه فروپاشی وجودی:

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ؛ ما آسمان و زمین، و آنچه را در میان آنهاست از روی بازی نیافریدیم! » (سوره انبیاء/۱۶)

نشانه‌های بحران معنا در جوان امروز

  • بی‌هدفی مزمن
  • فرار از تنهایی با سرگرمی‌های افراطی
  • اضطراب آینده
  • ناتوانی در تحمّل رنج
  • ترس عمیق از مرگ

این بحران، نه صرفاً اخلاقی است و نه اقتصادی؛ بحران جهت و معناست.

۲. علی‌اکبر(علیه السلام)؛ جوانی با هویت روشن و انتخاب آگاهانه

علی‌اکبر(علیه السلام) جوانی است در متن یک بحران عظیم؛ بحرانی بسیار فراتر از بحران‌های امروز. او نه‌تنها خطر مرگ، بلکه قطعیت شهادت را پیش روی خود می‌بیند. با این حال، واکنش او به مرگ نه اضطراب است و نه تردید.

ترس از مرگ، اغلب محصول بی‌ هدفی و بی معنایی زندگی است. انسانی که نمی‌داند چرا زندگی می‌کند و مقصدی برای خود ندارد، از پایان آن می‌هراسد چون هر قدمی که برمی‌دارد او را به پرتگاه نزدیک‌تر نشان می‌دهد.

برای کسی که تمام معنای خود را در مادیّات و روزمرّگی خلاصه کرده، مرگ به معنای پایانِ همه چیز است و این پایان، بسیار دردناک است زیرا حسّ ناتمامی به وی می دهد. انسانی که هدفی بزرگتر از خود ندارد، همیشه احساس می‌کند «هنوز شروع نکرده است». مرگ برای او یک سارق است که فرصتِ پیدا کردنِ معنا را از او می‌گیرد.

قرآن کریم نگاه به مرگ را کاملاً دگرگون می‌کند. از منظر قرآن، ترس از مرگ ریشه در دو چیز دارد: ناآگاهی از حقیقت هستی و دلبستگی به دنیای محدود.

قرآن کریم مرگ را نه «فنا»، بلکه «توفّی» (به معنی دریافت تمام و کمال روح توسط فرشتگان) می‌نامد. برای کسی که هدف زندگی‌اش را حرکت به سوی خداوند (إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) قرار داده، مرگ نه یک پایان تلخ، بلکه لحظهٔ وصال و رسیدن به مقصد اصلی است.

در سوره جمعه (آیه ۶ و ۷) خطاب به کسانی که ادعای برگزیده بودن دارند اما از مرگ می‌ترسند، می‌فرماید:

«قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ بگو ای کسانی که… گمان می‌کنید دوستان خدایید، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می‌گویید!» (سوره جمعه/۷-۶)

سپس علت ترس آن‌ها را چنین بیان می‌کند: «بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ؛ یعنی به خاطر آنچه با دست‌های خود (اعمال بی‌معنا و گناهان) پیش فرستاده‌اند. این نشان می‌دهد که عمل صالح ، معنا دار و هدفمند، به زندگی معنا می دهد و هراس از مرگ را از بین می‌برد.

در مقابل علی‌اکبر (علیه السلام)، مرگ را نه «تهدید»، بلکه «شاخصِ صدقِ مسیر» می‌بیند. شجاعت او، برخاسته از هیجان جوانی یا بی‌اعتنایی به زندگی نیست؛ بلکه محصول وضوح هدف است. او دقیقاً می‌داند چرا زندگی می‌کند وبه کجا می‌رود، و به همین دلیل از پایان راه نمی‌هراسد.

آن گفت‌وگوی کوتاه و تکان‌دهنده میان او و پدرش، همهٔ این منطق را آشکار می‌کند. آن‌گاه که در مسیر کربلا، امام حسین (علیه‌السلام) از خواب کوتاهی برمی‌خیزد و می‌فرماید: «إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»، علی‌اکبر (علیه السلام) با آرامشی شگفت، علت تلاوت این آیه را از پدر می‌پرسد. امام (علیه السلام) می فرماید: پسرم، لحظه‌ای به خواب رفتم و در خواب، اسب سواری را دیدم که می‌گفت: این گروه می‌روند و مرگ نیز به سوی آنها می رود. دانستم که این خبر مرگ ما است.

در این لحظه‌ سرنوشت‌ساز، علی اکبر (علیه السلام) پرسشی بنیادین مطرح می‌کند؛ پرسشی که نشان‌دهندهٔ عمق آگاهی اوست: «أَوَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ؟؛ آیا ما بر حق نیستیم؟

پاسخ امام حسین(علیه السلام) کوتاه و قاطع است: «بَلَى وَالَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ؛ آری، به خدایی که بازگشت بندگان به سوی اوست ما بر حق هستیم.

و آنگاه علی‌اکبر(علیه السلام) جمله‌ای می‌گوید که عصارهٔ معنای زندگی و مرگ است: «إِذًا لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ؛ پس در این صورت، باکی نداریم که در راه حق بمیریم.

در این لحظه امام حسین (علیه السلام) به او فرمود: خدایت بهترین پاداشی که فرزند از پدر خود می برد به تو عنایت کند.

این جمله، فقط یک شعار حماسی نیست؛ بلکه نتیجهٔ یک جهان‌بینی کامل است. علی‌اکبر، زندگی را هدف نهایی نمی‌داند، بلکه آن را مقدمهٔ وفاداری به حق می‌بیند. از نگاه او، ارزش زندگی به «ماندن» نیست، به «در مسیر بودن» است. مرگ زمانی ترسناک می‌شود که انسان نداند برای چه زیسته است؛ اما برای کسی که هر لحظهٔ حیاتش معنا دارد، مرگ فقط عبور از یک مرحله به مرحله‌ای والاتر است.

شجاعت علی‌اکبر، شجاعتِ کسی است که هیچ ناتمامی در جان خود احساس نمی‌کند. او «هنوز شروع نکرده» نیست؛ بلکه به نهایتِ آنچه باید باشد، رسیده است. به همین دلیل، مرگ برایش «سارق معنا» نیست، بلکه گواه صدق معناست.

در منطق علی‌اکبر، زندگیِ بی‌هدف ترسناک‌تر از مرگ است؛ و مرگی که در مسیر حق باشد، عین حیات است. این همان منطقی است که قرآن از آن سخن می‌گوید: ترس از مرگ، زاییدهٔ دلبستگی به دنیای محدود و اعمال بی‌ریشه است؛ و آرامش در برابر مرگ، ثمرهٔ زندگی صالح، هدفمند و الهی.

۳. ایمان آگاهانه؛ ستون هویّت علی‌اکبر(علیه السلام)

ایمان در منطق قرآن، صرف باور ایستا و ذهنی نیست؛ بلکه موتور محرّک و بینشِ جهت‌دهندهٔ زندگی است. برای درک بهتر، می‌توان ایمان را به «نور» تشبیه کرد. نور فقط دیده نمی‌شود، بلکه به واسطه آن، همه چیز دیده می‌شود و مسیر حرکت مشخص می‌گردد.

انسان مؤمن، جهان را نه مجموعه‌ای از حوادث تصادفی، بلکه «آیه» (نشانه) و «فعلِ حکیمانه» می‌بیند. این بینش، به زندگی او «معنا» و «امنیت روانی» می‌بخشد. وقتی ایمان به عنوان یک بینش وارد قلب شود، بلافاصله پرسش «چه باید کرد؟» را ایجاد می‌کند. در قرآن، تقریباً در هیچ جا «ایمان» بدون «عمل صالح» ستایش نشده است؛ این یعنی ایمان بدون خروجیِ رفتاری، اساساً ایمان نیست.

آیات متعددی بر این حقیقت که ایمان یک «جهت‌دهنده» و «تغییردهنده مسیر زندگی» است، تأکید دارند:

آیه 257 سوره بقره بوضوح نشان می دهد که ایمان، «موقعیت زیستی» انسان را تغییر می‌دهد:

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور؛ ِخداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون می‌برد. (سوره بقره/۲۵۷)

 این آیه نشان می‌دهد که ایمان، یک «اتفاقِ جابه‌جایی» است. مؤمن از فضای ابهام، سرگردانی و بی‌هدفی (ظلمات) به فضای وضوح و جهت‌مندی (نور) منتقل می‌شود.

و یا در آیه 24 سوره انفال می فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد!» (سوره انفال/۲۴)

 در اینجا قرآن دعوت ایمان را دعوت به «حیات» می‌داند. انسانی که ایمان ندارد، از نظر قرآن «میّت» (مرده) است، هرچند علائم حیاتی داشته باشد. این حیات، همان بینشی است که به انسان قدرت حرکت و انتخابِ درست می‌دهد.

در منطق اسلامی، ایمانِ یک «تعهّد آگاهانه» است که انسان را از هزاران وابستگی کوچک و تحقیر آمیز آزاد کرده و تنها به یک حقیقت بزرگ پیوند می زند. «مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا؛ هر کس خواهان عزّت است، بداند که تمام عزّت از آنِ خداست. کسی که به خدا وصل می‌شود، «عزیز» (نفوذناپذیر و مقتدر) می‌شود. انسانِ عزیز، آزاد است؛ چون تحت تأثیر فشارهای محیطی برای تغییر شخصیتش قرار نمی‌گیرد.

خلاصه آنکه؛ ایمان در قرآن، «عینک» جدیدی است که انسان بر چشم می‌زند تا جهان را معنادار ببیند و «نقشه راهی» است که قدم‌های او را در تاریکی‌های اخلاقی و وجودی هدایت می‌کند.

آرامش علی‌اکبر(علیه السلام) زاییدهٔ چنین ایمانی است. او فرزند امام است، اما ایمانش «موروثیِ عادتی و ناآگاهانه» نیست؛ ایمانی انتخاب‌شده و فهم‌شده است. پرسش او از پدر، نشانهٔ همین آگاهی است؛ پرسش برای اطمینان، نه برای تردید.

پرسش او شبیه پرسش حضرت ابراهیم (علیه السلام) است که از خداوند پرسید: «پروردگارا! به من بنمای که چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟» خداوند فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟» ابراهیم گفت: «بلی، «ولکن لیطمئن قلبی؛ آری، اما برای آنکه دلم آرام گیرد». علی‌اکبر (علیه السلام) نیز مانند جدّش ابراهیم (علیه السلام) ، به دنبال «اطمینانِ شهودی» است. او می‌خواهد «حقّانیت مسیر» را با تمام وجود لمس کند تا لرزش‌های حادثه، آرامش او را بر هم نزند.

۴. علی‌اکبر(علیه السلام) و جوان امروز؛ تطبیق تربیتی

تفاوت زمانه‌ها انکارناپذیر است؛ اما پرسش‌ها یکی است. جوان امروز نیز میان حق و باطل، معنا و پوچی، انتخاب و انفعال ایستاده است.

پیام علی‌اکبر(علیه السلام) این است که لازم نیست میدان، میدان جنگ باشد؛ هر روز، میدان انتخاب معناست. برای رسیدن به آرامش در طوفان‌های زندگی، باید از لایهٔ «باورهای شناسنامه‌ای» عبور کرد و به لایهٔ «یقین انتخابی» رسید.

موفقیت در این منطق، نه ثروت است و نه شهرت، بلکه وفاداری به معنا. علی‌اکبر (علیه السلام) اگر چه «شبیه‌ترین مردم به پیامبر» در خَلق و خُلق بود، اما شکوه او در این است که این شباهت را با اراده خویش حفظ کرد و به معنای زندگی خویش وفادار ماند.

در منطق قرآن، پسر نوح بودن مایه نجات نیست؛ بلکه «عمل غیر صالح» می‌تواند پیوند خونی را قطع کند. در مقابل، علی‌اکبر (علیه السلام) پیوند خونی خود را با «پیوند آرمانی» گره زد.

نتیجه‌ بحث: عاشورا؛ مدرسهٔ معنا برای نسل امروز

عاشورا، تنها روایت اشک و اندوه نیست؛ نقشهٔ راه معناست. علی‌اکبر(علیه السلام) نماد جوانی است که:

  • آگاه می‌اندیشد
  • آزادانه انتخاب می‌کند
  • با ایمان زندگی می‌کند
  • و با معنا می‌میرد

او الگوی جوان «متعهّدِ کور» نیست؛ الگوی جوان آگاهِ انتخاب‌گر است.

در جهانی که بحران معنا، آرامش را ربوده است، بازگشت به عاشورا، بازگشت به پاسخ است؛ پاسخی که می‌گوید: اگر معنا روشن باشد، حتی مرگ هم هراس‌آور نیست.

به اشتراک بگذارید.

انتخاب سردبیر

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه