تجربه تبلیغی – سال دوم هفته 51

Religious Outreach Experiences - Volume02 Issue51
به روزرسانی دسامبر 17, 2025توسط تجربه تبلیغی دسته بندی هابدون ديدگاه on تجربه تبلیغی – سال دوم هفته 510 دقیقه خواندنمشاهده : 202

مُبلّغ باید همواره در امر تبلیغ، خود را در محضر خدای متعال ببیند

هر سال، با فرارسیدن ماه محرم ـ آنگاه که احساسات به ژرفا می‌رسد و دل‌ها آماده‌ی تأمل و بازگشت می‌شود ـ حوزه‌ی علمیه‌ی قم گروهی از طلّاب و عالمان را برای تبلیغ به روستاهای گوناگون اعزام می‌کرد. در میان آنان، دو طلبه‌ی جوان نیز بودند؛ مشتاق، اما آمیخته به دغدغه و اضطراب. آنان برگزیده شده بودند تا همراه یکدیگر عازم این سفر شوند. مأموریتشان روشن بود: هر یک سه دهه برنامه‌ی شبانه برگزار کنند؛ در مجموع شش روستا، طی سی روز برنامه فشرده و سرشار از حال‌وهوای معنوی.

سفرشان با جاده‌های خاکی، غذاهای ساده و استقبال‌هایی صمیمی و بی‌تکلّف آغاز شد. در هر روستا، در برابر جمعی از کشاورزان، ریش‌سفیدان، زنان و کودکان کنجکاو می‌ایستادند و از فداکاری، حق‌طلبی و درس‌های جاودانه‌ی کربلا سخن می‌گفتند. برخی شنوندگان در سکوتی عمیق، واژه به واژه را در جان می‌نشاندند و برخی دیگر با گرمی و شوق پرسش‌هایی را مطرح می‌کردند که سال‌ها در دل نهفته بودند. هر شب، پس از پایان برنامه‌ها، آن دو زیر نور کم‌سوی فانوس‌ها می‌نشستند، سخنان خود را مرور می‌کردند و در دل می‌پرسیدند: آیا کلمات ما به عمق دل‌های مردمی که آرزوی دیدنشان را داشتیم، راه یافته است؟

با پایان ماه، خسته امّا پخته‌تر، و با گنجینه‌ای از تجربه‌های فراموش‌نشدنی، به قم بازگشتند. اما کارشان هنوز به پایان نرسیده بود. سنّتی دیرینه در انتظارشان بود: ارزیابی پس از تبلیغ؛ جلسه‌ای که در حضور همه‌ی طلّاب و زیر نظر مسئول تبلیغ برگزار می‌شد؛ مردی شناخته‌شده به بصیرت عمیق و تعهدی استوار در پرورش مُبلّغان جوان.

در سه چهارشنبه‌ی پیاپی، آن دو موظّف بودند سخنرانی‌های خود را دقیقاً همان‌گونه که در روستاها ارائه کرده بودند، بازگو کنند. سالن پر از طلّابی بود که با دفترهای گشوده، آماده‌ی شنیدن و سنجش بودند. موضوع‌ها با دقت بررسی می‌شد. برخی طلّاب پیشنهادهایی سنجیده ارائه می‌دادند: اینکه کجا استدلال می‌تواند منسجم‌تر باشد یا کدام نقل تاریخی نیازمند توضیحی روشن‌تر است. برخی دیگر با نرمی از لحن، آهنگ سخن یا میزان ارتباط عاطفی سخنران با مخاطب سخن می‌گفتند.

مسئول تبلیغ با چهره‌ای آرام و نگاهی نافذ گوش می‌داد. آنگاه که لب به سخن گشود، کلامش سنگینی تجربه را با خود داشت. از ساختار منبرها گفت، از توازن میان روایت و تأمل، و از فراز و فرود احساسی‌ای که برای تأثیرگذاری در ایام محرم ضروری است. نقدهایش هرگز تند نبود؛ بلکه هدایت‌گر، سازنده و دلگرم‌کننده بود. آنان را به یاد آورد که تبلیغ تنها سخن گفتن نیست، بلکه پیوند برقرار کردن، بیدار ساختن و خدمت کردن است.

در پایان سومین چهارشنبه، هنگامی که سالن آرام‌آرام خالی می‌شد، با لبخندی گرم به سوی آنان آمد و گفت:

«به یاد داشته باشید، یک مُبلّغ پیش از هر چیز، همیشه یک شاگرد است».

سپس نکته‌ای دیگر افزود که هرگز از خاطرشان نرفت:

«هرگاه از تبلیغ بازگشتید و احساس کردید پیام خود را به‌درستی ادا کرده‌اید، دو رکعت نماز شکر به‌جا آورید؛ چراکه این خداوند متعال است که قوّت را در دل و بر زبان شما قرار می‌دهد.»

آنان دریافتند که مأموریتشان، در حقیقت، تازه آغاز شده است.

درس‌هایی از این تجربه:

۱- تواضع در تبلیغ: مُبلّغ نباید در برابر مخاطب، به سخن و دانش خود مغرور شود.

۲- اعتراف به اینکه فصاحت و اثرگذاری از جانب خداوند است: اگر توفیق و نیرو از سوی خدای متعال نباشد، حتی منسجم‌ترین سخن نیز از زبان انسان جاری نخواهد شد.

۳- نقش محبّت اهل‌بیت(ع) در دل‌های مردم: این محبّت نهفته در دل‌هاست که به پیام مجال شنیده‌شدن می‌دهد و راه نفوذ آن را هموار می‌سازد.

به اشتراک بگذارید.

انتخاب سردبیر

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه