تجربه تبلیغی – سال سوم هفته 14
بیداری در نیمهشب؛ وقتی یک نگاه، سرنوشت میسازد
شب، آرام و ساکت بر شهر سایه انداخته بود. سکوتی عمیق که تنها گاهگاهی با صدای قدمهای رهگذری یا نسیمی خفیف شکسته میشد. در چنین ساعتی، بیشتر مردم در خواب بودند؛ خوابی شیرین که دلکندن از آن برای بسیاری دشوار است.
در یکی از همین شبها، عالمی وارسته، شیخ جعفر کاشفالغطاء، از بستر برخاست. وضو گرفت، قامت بست و دلش را به آسمان سپرد. اما این بار، تنها به عبادت خود اکتفا نکرد. به سوی اتاق فرزند جوانش رفت؛ جوانی که هنوز گرمای خواب بر چشمانش سنگینی میکرد.
با مهربانی صدایش زد: «بلند شو، امشب با هم به حرم برویم».
جوان، نیمهبیدار، با صدایی خسته پاسخ داد: «شما بروید، من بعداً میآیم» اما پدر، این بار کوتاه نیامد.
فرمود: «نه، من همینجا میمانم؛ آماده شو، با هم میرویم».
لحظهای بعد، جوان ناچار برخاست. وضو گرفت و همراه پدر، در دل شب، راهی حرم شدند. سکوت کوچهها، حال و هوای دیگری داشت؛ گویی هر قدم، انسان را از دنیا دورتر و به آسمان نزدیکتر میکرد.
وقتی به درِ صحن رسیدند، صحنهای نگاه پدر را متوقف کرد. مردی فقیر، در آن وقتِ شب، گوشهای نشسته بود و دست نیاز به سوی مردم دراز کرده بود.
شیخ ایستاد. نگاهش را به آن مرد دوخت و سپس رو به فرزندش کرد و پرسید: «به نظر تو این مرد برای چه در این ساعت اینجا نشسته است؟» فرزند گفت: «برای گدایی…»
پدر پرسید: «فکر میکنی چقدر به دست میآورد؟» جوان، مبلغی ناچیز را حدس زد.
در اینجا، کلامی از دل یک عارف برخاست؛ کلامی که نه تنها یک سؤال، بلکه یک بیدارباش بود: «فرزندم! این مرد برای به دست آوردن مقدار اندکی از دنیا، خواب راحت خود را رها کرده و در این وقت شب، دست نیاز به سوی مردم دراز کرده است…
آیا تو، به اندازه این مرد، به وعدههای خدا اعتماد نداری؟»
و سپس آیهای را یادآور شد: « فَلاَ تَعْلَمُ نفسٌ ما أخفی لهم من قرَّة أعیُنٍ؛ هیچ کس نمیداند چه نعمتهایی که روشنیبخش چشمهاست برای آنان که شبخیزند ذخیره شده است.»
این جمله، ساده بود؛ اما چون تیری بر قلب جوان نشست.
او در آن لحظه، نه فقط بیدار شد از خواب شب، بلکه از یک غفلت عمیقتر نیز بیرون آمد.
گفتهاند از همان شب، مسیر زندگی او تغییر کرد. بیداری سحر، برایش عادت نشد؛ بلکه به «عشق» تبدیل شد. تا پایان عمر، نماز شب را ترک نکرد؛ زیرا دیگر فهمیده بود که مسئله فقط یک عبادت نیست، بلکه «اعتماد به خدا»ست.
برخی از آموزه های این تجربه تبلیغی
۱. هنر استفاده از موقعیتهای واقعی
یک مبلّغ موفق، از دلِ واقعیتهای ساده زندگی، عمیقترین مفاهیم را استخراج میکند. شیخ، از یک صحنه عادی (فقیر در شب) پلی به یک حقیقت بزرگ (اعتماد به خدا) ساخت.
۲. تأثیر تربیتی مقایسه هوشمندانه
مقایسه میان «تلاش برای دنیا» و «اعتماد به آخرت»، ذهن را بیدار میکند. این روش، یکی از مؤثرترین شیوههای تربیتی قرآن نیز هست.
۳. پیوند دادن رفتار با باور
مشکل جوان، فقط خواب نبود؛ ضعف در «باور به وعده الهی» بود. مبلّغ موفق، رفتار را اصلاح نمیکند مگر با اصلاح باور.
اخبار از طریق ایمیل
عضویت در خبرنامه

