تجربه تبلیغی – سال سوم هفته 07
تذکّری که پنجاه سال ماند
در ایام نوجوانی، کنار یکی از مساجد شهر، برنامهای فرهنگی ـ مذهبی در حال برگزاری بود. فضای مسجد شلوغ بود؛ عدهای برای تماشا آمده بودند، عدهای برای مشارکت، و عدهای هم فقط از سر کنجکاوی. شور جوانی و هیجان جمع، حالوهوای خاصی به فضا داده بود.
در میان آن شلوغی، یادم افتاد که هنوز نماز ظهر و عصرم را نخواندهام. با عجله به سمت حوض وسط حیاط مسجد رفتم تا وضو بگیرم. وضویی سریع، شتابزده و بیحوصله؛ انگار فقط میخواستم هرچه زودتر «کار» تمام شود. بعد از وضو، راهی شبستان شدم.
در همان چند قدم، روحانی سالخوردهای به سمتم آمد. چهرهای آرام داشت و لحنش سرشار از احترام بود. با مهربانی گفت: «پسرم، اینطور که مسح کشیدی صحیح نیست؛ دستت به همه جای محل مسح کشیده نشد»
اصلاً انتظار چنین تذکری را نداشتم. از یکسو غرور نوجوانی، از سوی دیگر نگاه چند نفر که شاهد صحنه بودند، اجازه نمیداد حرفش را بپذیرم. با بیاعتنایی و حالتی آمیخته به تمسخر گفتم: «نه حاجآقا، وضوی من اشکالی ندارد».
پیرمرد، نه اخم کرد و نه بحث. فقط با همان آرامش گفت: «من فقط خواستم یادآوری کنم؛ هر جور صلاح میدانی پسرم»
رفت… و من هم رفتم؛ با وضویی که خیال میکردم درست است و دلی که پر از احساس پیروزی کاذب بود. مدتی گذشت. هر وقت یاد آن صحنه میافتادم، در دل میگفتم: «عجب آدم بیکاری بود!»
اما یک روز، نمیدانم چرا، همان تذکر در ذهنم زنده شد. با خودم گفتم: «بگذار ببینم واقعاً حرفش درست بود یا نه.» رساله مرجع تقلیدم را باز کردم و مسئله را دقیق خواندم. همانجا خشکم زد. بله… روشی که من مسح میکشیدم ناقص بود. یعنی نه فقط آن وضو، بلکه وضوهای قبلیام هم اشکال داشته است.
احساسی سنگین تمام وجودم را گرفت؛ نه فقط از بابت وضوی باطل، بلکه از شرم. شرم از اینکه عالمی را، آن هم با آن ادب و خیرخواهی، به سخره گرفته بودم. شرم از غروری که مانع شنیدن حق شده بود.
اکنون بیش از پنجاه سال از آن روز میگذرد. اما بدون اغراق، هنوز هم در بسیاری از دفعاتی که وضو میگیرم، درست هنگام مسح پا، تصویر آن روحانی پیر در ذهنم زنده میشود. لبخندش، لحنش، و جمله کوتاهش.
و هر بار، از ته دل برایش دعا میکنم؛ برای امر به معروفی که آرام بود، بیهیاهو، بیتحقیر… اما ماندگار.
برخی از آموزه های این تجربه تبلیغی
- اثر ماندگار تبلیغ آرام: تذکری که با احترام و بدون تحمیل گفته شود، حتی اگر در لحظه پذیرفته نشود، میتواند سالها بعد اثر خود را بگذارد.
- غرور، بزرگترین مانع تربیتپذیری: بسیاری از خطاهای دینی نه از ندانستن، بلکه از نخواستنِ پذیرفتنِ تذکر ناشی میشود.
- تبلیغ موفق، همیشه نتیجه فوری ندارد: مبلّغ نباید انتظار داشته باشد که مخاطب همان لحظه تغییر کند؛ گاهی ثمره تبلیغ، دههها بعد به بار مینشیند.
اخبار از طریق ایمیل
عضویت در خبرنامه

