داستان های الهام بخش – سال سوم هفته 05

Inspirational Tales - Volume03 Issue05
به روزرسانی ژانویه 29, 2026توسط داستان های الهام بخش دسته بندی هابدون ديدگاه on داستان های الهام بخش – سال سوم هفته 050 دقیقه خواندنمشاهده : 1

آخرین نایب و وعده‌ای که باقی ماند

در روزهای آرام بغداد، آن‌گاه که جهان زیر بارِ سنگینِ تردید و ناامنی خم شده بود، علی بن محمد سَمَری تنها با اندیشه‌های خود نشسته بود. سال‌ها مسئولیت بر شانه‌هایش سنگینی می‌کرد. او آخرین پلِ مورد اعتماد میان امامِ غایب و جامعه‌ای بود که باید با «نبودن» زندگی می‌آموخت. دلش سرشار از ایمان بود، اما خسته؛ چراکه می‌دانست دوره‌ای در حال پایان یافتن است.

شبی، در حالی که چراغ‌ها سوسو می‌زدند و شهر در سکوت فرو رفته بود، نامه‌ای به دستش رسید. مُهر آن، سنگینی‌ای داشت که با هیچ‌چیز دیگر قابل مقایسه نبود. پیش از آن‌که آن را بگشاید، می‌دانست این سخنان مانند نامه‌های پیشین نخواهد بود. دستانش نه از ترس، بلکه از هیبت و احترام می‌لرزید.

نامه از سوی امام مهدی (عجّلَ اللهُ تعالی فَرَجَهُ الشریف) بود.

سخنانش سرشار از مهربانی و قاطعیتی آرام بود؛ همچون غروبی که زیبایی‌اش در همین رفتن نهفته است. امام به او خبر داد که عمر دنیوی‌اش رو به پایان است. شش روز دیگر، به سوی پروردگارش بازخواهد گشت. و با رفتن او، دوران نوّاب خاص پایان می‌یابد؛ پس از او نایب دیگری نخواهد بود.

علی بن محمد چشمانش را بست. این نامه تنها پیامِ فقدان نبود؛ بلکه پیامِ اعتماد بود.

سخنان امام ادامه یافت و مؤمنان را به فصلی تازه هدایت کرد. از این پس، جامعه در صبر و صداقت آزموده خواهد شد. امام همچنان حاضر است، گرچه دیده نمی‌شود. عنایتش از میان نمی‌رود و هدایتش قطع نمی‌شود؛ اما این راه، بلوغ، تکیه بر دانش، و امیدی استوار می‌طلبد.

نامه هشدار می‌داد نسبت به کسانی که به دروغ ادعای ارتباط ویژه یا مقام الهی می‌کنند. حقیقت ـ چنان‌که به آنان یادآور شد ـ حقیقتی آرام، فروتن، و ریشه‌دار در آموزه‌های اهل‌بیت (ع) است. به مؤمنان سفارش شد که به عالمانی تمسّک جویند که دین را پاس می‌دارند، نفس خویش را نگه می‌دارند و فرمان‌بردار خداوند (سُبحانَهُ و تَعالیٰ) هستند.

وقتی علی بن محمد خواندن را به پایان رساند، اشک‌هایش بر کاغذ فرو ریخت؛ نه اشکِ اندوه، بلکه اشکِ افتخار. او مأمور رساندن آخرین پیام علنی امام غایب بود. نقش او به پایان می‌رسید، اما مأموریتش کامل شده بود.

در آن روزهای واپسین، جامعه را نه با ترس و هیجان، بلکه با آرامش و یقین آماده ساخت. هنگامی که به سوی خداوند (سُبحانَهُ و تَعالیٰ) بازگشت، درِ نیابت بسته شد، اما درِ امید همچنان گشوده ماند.

از آن پس، مؤمنان به حقیقتی ژرف پی بردند: غیبت امام (عجّلَ اللهُ تعالی فَرَجَهُ الشریف) نشانه رهاشدگی نبود؛ بلکه دعوتی بود به رشد، پایداری، و انتظاری پویا، همراه با ایمان، عدالت و محبّت.

و از آن زمان تا امروز، آن نامه هنوز آرام امّا روشن، با دل‌هایی که گوش شنوا دارند سخن می‌گوید.

به اشتراک بگذارید.

انتخاب سردبیر

اخبار از طریق ایمیل

عضویت در خبرنامه

ثبت ديدگاه