قصه های بی غروب قرآن – سال سوم هفته 41
سرگذشتِ الأرض المقدسة؛ از هجرتِ خلیل تا معراجِ حبیب (۱)
هجرتِ خلیل و بذرِ توحید در خاکِ مبارک – خروج از نمرودستان و فرمانِ هجرت
سایههای دود و خاکسترِ آتشِ عظیم نمرودیان هنوز بر بابل سنگینی میکرد. ابراهیم (ع)، قهرمانِ شکستن بتها، از دل شعلههای سرکش به سلامت و سردی بیرون آمده بود، امّا دژ نمرودیان جایی برای اقامت ایمان نبود.
دستور الهی نازل شد؛ ابراهیم (ع) همراه با همسرش ساره و برادرزادهاش لوط (ع)، رختِ سفر بستند تا از سرزمین بتها هجرت کنند. فرمان الهی آنان را به سوی سرزمینی زیتونگون، سرسبز و بابرکت روانه ساخت؛ سرزمینی که خداوند آن را پناهگاهِ پاکان قرار داده بود:
وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ (سوره انبیاء، آیه ۷۱)
و او و لوط را به سرزمینی که آن را برای جهانیان بابرکت ساختهایم نجات دادیم
این نخستین بار در تاریخِ رسالتها بود که جغرافیا و خاکِ فلسطین (شام) رسماً با مدال “الأَرْضَ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا” در کتاب آسمانی جاودانه میشد.
ورود به کنعان و برافراشتنِ خیمه توحید
ابراهیم (ع) از میان درهها و تپههای شام گذشت و پا بر خاکِ کنعان (فلسطین امروزی) نهاد. او در منطقه الخلیل در جنوب بیتالمقدس چادر برافراشت و محراب عبادت خدای یگانه را بنا کرد.
این خاک، سرزمینی تشنه معنویّت بود. ابراهیم (ع) در میان اقوام بومی (کنعانیان) به دادگری، مهماننوازی و دعوت به توحید مشهور شد. او دست به دعا برداشت و از خداوند خواست تا در این سرزمین، نسلی شایسته و هدایتگر به او عطا کند:
رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ (سوره صافات، آیه ۱۰۰)
پروردگارا! به من [فرزندی] از شایستگان ببخش
خاک فلسطین، آماده پذیرش بزرگترین امانت الهی بود: تبدیل شدن به مهدِ دودمانِ پیامبران.
فرشتگان در خیمه الخلیل و بشارتِ نسلها
سالها گذشت و ابراهیم و ساره به پیری رسیدند. روزی از روزها، سه فرستاده آسمانی (فرشتگان الهی) به صورت ناشناس بر خیمه ابراهیم (ع) وارد شدند. ابراهیم (ع) بر طبق رسم سخاوتمندانه خویش، گوسالهای بریان برای آنان آماده ساخت، امّا دید که دستِ فرستادگان به سویش دراز نمیشود.
هراس بر دل ابراهیم افتاد، امّا فرشتگان آرامش بخشیدند و مژدهای معجزهآسا در خاکِ فلسطین به آنان دادند:
وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَىٰ قَالُوا سَلَامًا ۖ قَالَ سَلَامٌ… وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ (سوره هود، آیات ۶۹ و ۷۱)
و به راستی فرستادگان ما با مژده نزد ابراهیم آمدند؛ گفتند: سلام! گفت: سلام!… و همسرش [ساره] ایستاده بود و خندید؛ پس او را به [ولادت] اسحاق و از پیِ اسحاق به یعقوب مژده دادیم
در همین خاک بود که صخره و درختانِ الخلیل گواهی دادند: از سلسله اسحاق و نوه او یعقوب (اسرائیل)، نسلی پرشمار از پیامبران در این سرزمین به پا خواهند خاست.
آرامگاه جاویدان؛ میراثی برای تمام تاریخ
ابراهیم (ع) سالها در این خاک زیست، میان مکّه و فلسطین رفت و آمد کرد، امّا سرانجام در همین خاکِ پاک چشم از جهان بست. پیکر مطهر او در قلب شهر الخلیل به خاک سپرده شد.
با درگذشت ابراهیم خلیل (ع)، فلسطین دیگر یک جغرافیای معمولی نبود؛ این خاک امانتدارِ بذر توحید، آرامگاهِ پدر پیامبران و بستری مستعد برای تمام رویدادهای بعدی گشت. از خروج موسی و فتح یوشع، تا نبرد داوود با جالوت، شکوه سلیمان، معجزه عیسی و عروجِ پیامبر خاتم (ص).
گذر از صحرا و پشت بارههای کنعان
در حسرتِ سرزمین وعدهدادهشده
قرنها پس از ابراهیم (ع) و مهاجرت فرزندان یعقوب به مصر، غروب بر صحرای سینا سایه میافکند. بنیاسرائیل که معجزه شکافتن نیل و هلاکت فرعون را به چشم دیده بودند، هفتهها بود که به رهبری موسی (ع) در ریگزارها پیش میرفتند. در افق شمالی، تپههای سبز و کوهسارهای سرسبز شام و فلسطین هویدا بود؛ سرزمینی که بوی زیتون و عسل میداد و یادگار نیای بزرگشان، ابراهیم (ع) بود.
موسی (ع) در میان قوم ایستاد. او نگاهی به چهرههای خسته امّا بهانهجوی قومش انداخت؛ قومی که سالها زیر تازیانههای مصر خرد شده بودند و هنوز خوی بردگی را در روح خود حمل میکردند. موسی (ع) دست برداشت و فرمان الهی را ابلاغ کرد:
يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ (سوره مائده، آیه ۲۱)
ای قوم من! به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته است وارد شوید و [به ترس و عصیان] به پشت سر خود بازنگردید که زیانکار خواهید شد
شوقی زودگذر در دلها افتاد، امّا ورود به شهرهای حصاریافته، نیازمند شناسایی بود. موسی (ع) دوازده نقیب و دیدبان از دوازده سبط بنیاسرائیل برگزید و آنان را برای ارزیابی به سوی قلب فلسطین روانه ساخت.
رویاهایی که در پشت دیوارهای کنعان شکست
دیدبانان روزها در میان تپهها و درّههای فلسطین پیش رفتند. آنان با سرزمینی فوقالعاده آباد، چشمهسارهای خروشان و درختان پربار روبهرو شدند، امّا آنچه دلهایشان را لرزاند، سازندگان و ساکنان این دیار بودند.
شهر “أریحا” و دژهای” یَبوسیان” (بیتالمقدس) بر فراز تپهها ایستاده بودند. دیوارهای سنگی چندمتری، برجهای دیدهبانی عظیم و مردمی تنومند، بلندقامت و آراسته به سلاحهای مفرغی- همان قوم کنعان و عمالقه – بر آن دیار حکمرانی میکردند. آنان مردمی جنگجو، با صلابت و ساختار شهریِ استوار بودند.
هنگامی که دیدبانان به اردوگاه بنیاسرائیل بازگشتند، ده تن از آنان زانوهایشان از ترس لرزید. آنان به جای انتقال پیام امید، شروع به بزرگنمایی و شایعهپراکنی کردند: “ما در برابر آنان همچون ملخهایی کوچک بودیم! شهرهایشان تا آسمان کشیده شده و ساکنانش شکستناپذیرند!”
رعب و وحشت همچون آتشی در خشکزار، تمام اردوگاه بنیاسرائیل را فراگرفت. فریاد و شیون زنان و مردان بلند شد. قوم، تمام معجزات نیل و رهایی از فرعون را در یک لحظه فراموش کرد. آنان رو به موسی (ع) کرده و با ترسی زبونانه گفتند:
قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ (سوره مائده، آیه ۲۲)
گفتند: ای موسی! در آنجا قومی سرکش و نیرومند (جبّارین) حضور دارند و ما هرگز وارد آن نمیشویم تا زمانی که از آنجا بیرون روند؛ پس اگر از آنجا بیرون روند، ما وارد خواهیم شد!
شکاف در خیمه فرماندهی؛ نبردِ توکّل و ترس
در میان آن جمعِ هراسیده، تنها دو نقیب – یوشع بن نون و کالب بن یوحنا – دست از توکّل برنداشتند. آنان جامه بر تن دریدند و در برابر جمعیت خشمگین و ترسان ایستادند تا هیمنه پوشالی ساکنان شهر را بشکنند:
قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ (سوره مائده، آیه ۲۳)
دو مرد از کسانی که [از خدا] میترسیدند و خداوند به آنان نعمت [ایمان و شجاعت] داده بود گفتند: از دروازه شهر بر آنان وارد شوید؛ همین که وارد شدید، قطعاً پیروزید، و اگر ایمان دارید بر خدا توکّل کنید
یوشع فریاد میزد: “دیوارهایشان استوار است، امّا روحشان در برابر ایمان شما پوچ است! فقط گام اول را بردارید!”
امّا روحیه بردگی و تحقیرشدگیِ تاریخی بر عقلانیّت بنیاسرائیل چیره شده بود. آنان به جای توکّل، به رهبر خود اهانت کردند و پاسخ تاریخی و تحقیرآمیز خویش را بر زبان آوردند؛ پاسخ قومی که خوی بردگی را به آزادی برتری میداد:
قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِيهَا ۖ فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ (سوره مائده، آیه ۲۴)
گفتند: ای موسی! تا زمانی که آنان در آنجا هستند ما هرگز وارد آن نخواهیم شد! پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همینجا نشستهایم!
نفرین بر روحیه بردگی؛ کیفرِ بیابان
موسی (ع) با دلی شکسته و مغموم از اینهمه ناسپاسی، از قوم فاصله گرفت. او دریافت که این نسل، با وجود دیدن دهها معجزه، به دلیل رسوخِ عقدههای دوران فرعون، هرگز شایستگی قدم نهادن به “الأرض المقدسة” را ندارد. موسی (ع) دست به دعا برداشت:
قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي ۖ فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ (سوره مائده، آیه ۲۵)
[موسی] گفت: پروردگارا! من جز بر خودم و برادرم [هارون] اختیاری ندارم؛ پس میان ما و این قوم نافرمان جدایی بینداز
پاسخ الهی صادر شد. قانون تاریخ چنین بود: سرزمینی که با “ایمان، عزّت و جهاد” فتح میشود، بر قومی که “ترس و ذلّت” را برگزیدهاند، حرام است.
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ ۠ أَرْبَعِينَ سَنَةً ۨ يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ ۚ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ (سوره مائده، آیه ۲۶)
[خداوند] فرمود: این سرزمین تا چهل سال بر آنان حرام شد؛ در این مدت در زمین سرگردان خواهند بود؛ پس بر این قوم نافرمان افسوس نخور
طلسمِ “تیه” و رویش نسلی جدید
دروازههای فلسطین بسته شد. بنیاسرائیل گرفتار صحرای بیابتدا و بیانتهای “تیه” شدند. آنان هر روز به امید رسیدن به مقصدی راه میافتادند، امّا با غروب آفتاب، خود را درست در همان نقطه بامداد مییافتند. چهل سال تمام، سنگلاخهای بیابان، زندان بدون دیوارِ آنان شد.
در این چهل سال، حکمت الهی به آرامش کار خود را کرد: نسل کهنسال – نسلی که زیر تازیانه فرعون خوی تحقیر پذیرفته بود و از عمالقه و کنعانیان میترسید – به تدریج در دل شنهای بیابان خاموش شد.
در کنار آن، در سختی و صلابت صحرا، نسلی نو پا به عرصه وجود گذاشت؛ جوانانی که هرگز فرعون را ندیده بودند، آزاد به دنیا آمده بودند، سختکوشی بیابان را چشیده و قلبهایشان به ایمان و توکّل به خدا محکم شده بود.
پس از غروبِ نسل کهن و درگذشت موسی و هارون (ع)، این نسل تازه و پرانگیزه، تحت فرماندهی یوشع بن نون، گرد طلسمِ چهلساله بیابان را افشاندند. آنان از رود اردن گذشتند، ایستادگی دژهای کنعانیان را با ایمانِ خود در هم شکستند و برای نخستین بار با عزّت و سرافرازی، قدم بر خاک پاک “الأرض المقدسة” نهادند.
آموزهها و درسهای تربیتی – اخلاقی
- اصل هجرت برای حفظ ایمان و سازندگی: گاهی رشد روحی و حفظ باورهای توحیدی در محیط سمی و انحرافیافته ممتنع میشود. هجرت از “محیط نمرودی” به سوی “سرزمینهای مبارک و امن”، نخستین گام در پاکسازی روان و فضاسازی برای پرورش نسل شایسته است.
- قدرت و برکتِ دعای والدین در حق نسل آینده: درخواستِ خالصانه ابراهیم (ع) (رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ) نشان میدهد که شالوده تربیت، پیش از ولادت و با نیت، دعا و طهارتِ قصد والدین پیریزی میشود.
- سخاوت و حُسن خُلق، بسترِ دریافت بشارتهای الهی: پذیراییِ سخاوتمندانه ابراهیم (ع) از مهمانان ناخوانده (فرشتگان)، نشاندهنده آن است که گشایشهای بزرگ الهی و بشارتهای غیرمنتظره، غالباً در امتدادِ اخلاق حسنه و مهماننوازی نازل میشوند.
- درمان روانیِ خوی بردگی و تحقیرشدگی: ملتی که سالها زیر تازیانه ظلم و فرعونیّت زیسته باشد، دچار آسیب روحی «خودکمبینی» میشود. معجزههای بیرونی به تنهایی نمیتوانند روحیه خوارشده را درمان کنند؛ بلکه جامعه برای دستیابی به عزّت، نیازمند «بازسازی ساختار ذهنی و باورِ درونی» است.
- آفتِ “انفعال و انتظارِ بدون اقدام”: پاسخ بنیاسرائیل (تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما نشستهایم) نمادِ بارزِ توهّمِ توکّل است. توکّلِ واقعی، اقدام عملی از سوی انسان و سپس طلب نصرت از خداست (از دروازه وارد شوید… پیروزید)؛ نه نشستن و مسئولیت را به دوش رهبران یا معجزات انداختن.
- سنّت الهی در پرورش نسل نو (حکمتِ چهل سال تیه): گاهی برای اصلاح یک انحراف ساختاری یا فرهنگ نادرست، هیچ راهی جز صبرِ فعّال و سرمایهگذاری بر روی نسل بعد وجود ندارد. نسل کهنسالِ ترسو در صحرا جای خود را به جوانانی آزاد، سختکوش و متوکّل داد تا شایستگی ورود به «سرزمین مقدس» حاصل شود.
منابع :
قرآن کریم:
- سوره مائده، آیات ۲۱ تا ۲۶
- سوره انبیاء، آیه ۷۱
- سوره صافات، آیه ۱۰۰
- سوره هود، آیات ۶۹ تا ۷۳
روایی و تاریخی:
- تفسیر المیزان، ذیل آیات ۲۱-۲۶ سوره مائده
- مجمع البیان فی تفسیر القرآن (علامه طبرسی)، ذیل سوره مائده
- قصص الأنبیاء (راوندی)
- تاريخ اليعقوبي (احمد بن واضح يعقوبی)
- تفسیر المیزان (علامه طباطبایی)، ذیل تفسیر آیه ۷۱ سوره انبیاء
- تفسیر نمونه (آیتالله مکارم شیرازی)، ذیل آیات ۶۹-۷۳ سوره هود.
- تاریخ الطبری (محمد بن جریر طبری)، جلد اول
- الکامل فی تاریخ (ابن اثیر)، جلد اول
اخبار از طریق ایمیل
عضویت در خبرنامه

